-
-
ما در اين دنيا كه از يك مادريم
-
چهره (27) /
فرشيد ابراهيمي
مسوول کتابخانه بنیاد نیشابور
-
-
كاوه كو و كوره آهنگريش؟ /مانده مشتي نيمه جان، سوزانگريم
ديگري گيرد گريبان فلك/ما گريبان خودي را ميدريم...
تاجيك و ايراني و افغان چرا؟ /ما در اين دنيا كه از يك مادريم! ...
حضرت «اقبال»، بر ما بد مگير/ما اگر در خواب سكته اندريم
«خيز از خوابِ گران» گفتي، ولي/ در سمرقند آن چنان بيمنبريم
در بخارايي كه درگاهِ «دَري»ست/با «دَري» گفتن بيرون از دريم
آنچه خوانديم بخشي از چكامه شگفتانگيز استاد روانشاد، لايق شيرعلي است كه گويي همنوا با درد دل همميهن و همتبار خويش، استاد بزرگوار محمد جان شكوري بخارايي سروده شده است.
آري... يكپارچگي فرهنگي و پيوستگي معنوي كشورهاي پارسيزبان و همتبار، بزرگترين آرمان استاد محمد جان شكوري است. سالها كوشش او در راه خودباوري تاجيكان و پيوند ديرينه آنان با سرزمين مادري (ايرانزمين)، آن هم در روزگاري كه تنشهاي فراواني دست به گريبان خاورميانه شده بود، يكي از آرمانهاي ماندگيناپذير او و همانديشانش به شمار ميرفت. محمدجان شكوري بخارايي در سال 1926 (۱۳۰۴خ) در خانواده شريف «جان مخدوم صدر ضيا» كه قاضي در امارت بخارا بود، زاده شد. همه خاندان او در روزگار خود شاعر و تذكره نويس و معرفتدوست به شمار ميرفتند و او شاهد كتابسوزيهاي بسياري در دوران زندگياش بوده است.
دوران زندگي اين مرد بزرگوار با زمان درگيري و آشوبهاي آسياي مركزي همراه است. در سال 1932 بود كه پدرش صدر ضيا بر اثر تهمت در زندان امير بخارا درگذشت و محمد جان با پرورش خويشاوندان بزرگ شد. شكوري بيگمان آخرين نماينده بزرگان بخاراست و به راستي كه تاريخ مجسم بخاراي شريف و دگرگوني زبان فارسي در ماوراءالنهر به شمار ميرود. شكوري درباره دگرگوني خط در تاجيكستان گفته است: «يك مقصد تغيير خط كه با يك فرمان عملي شد، همين بود كه اين خلقها از گذشته خود جدا شوند. يك نيستانگاري تاريخي و فرهنگي به وجود آمد. به گذشته، گذشته لعنتي ميگفتند. تاريخ بشريت (در اين ديدگاه) از دوره سوسياليسم شروع ميشد. اينطور عقيده پيدا شده بود كه چيزي كه تا اين وقت بود تاريخ نيست.»او همچنين درباره چيرگي زبان روسي بر تاجيكستان گفته است: «تا سال استقلال [۱۳۷۰ خورشيدي]، همه جلسهها به روسي برگزار ميشد. منصبداران تاجيك نميتوانستند در يك جلسه رسمي به تاجيكي صحبت كنند. لازم بود هم نميتوانستند. ملكه نبود، عادت نبود، اما امروز به تاجيكي صحبت ميكنند. بعضيها بسيار شكسته، ليكن بعضيها خيلي خوب صحبت ميكنند. اين موفقيت بسيار بزرگ، در همين 15- 10 سال آخر به دست آمده است و اگر چند سال جنگ داخلي نميبود، خيلي بيشتر گسترش مييافت. ليكن اكنون هم اين روند ادامه دارد؛ روند از خود شدن زبان مادري در سطح بلند دولتي.»
شكوري در سال 1945 دانشكده تربيت معلم شهر دوشنبه را به پايان برد و مدتي در دانشگاههاي شهرهاي «كولاب» و دوشنبه به تدريس پرداخت.
استاد شكوري در سال 1987 به عضويت پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي ايران پذيرفته شد و اولـيـن شــخصــيت تاجـيـك است كه «چهره ماندگار ايران» لقب گرفت. شكوري در تهيه و تدوين بزرگترين قاموس آسياي مركزي - فرهنگ زبان تاجيكي (1969، مسكو) كه در دو مجلد منتشر شد، نقش موثري داشت.
او سالهاي زيادي در پژوهشگاه زبان و ادبيات رودكي تاجيكستان به پژوهش پرداخت و در اين مدت بيش از 400 مقاله و 35 كتاب به نگارش درآورد كه زمينه برجسته تمام آنها نگهداري و پاسباني از زبان فارسي تاجيكي و بررسي و تحليل ادبيات معاصر تاجيك، به ويژه آثار استاد عيني، ساتم الغزاده، جلال اكرامي و رحيم جليل بوده است.
از ميان گفتارهاي بسيار او درباره زبان فارسي (تاجيكي) و فرهنگ و تمدن فرارود (ماوراءالنهر)، استادان بسياري برخوردار شدهاند.
از كتابهاي او ميتوان به:
- روزنامه صدر ضياء (وقايعنگاري تحولات سياسي اجتماعي بخاراي شريف)، مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه)، 1382
- صدر بخارا، مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي (وزارت امور خارجه)، 1380
- خراسان است اينجا (معنويت، زبان و احياي ملي تاجيكان)، دفتر نشر فرهنگ نياكان (دوشنبه - تاجيكستان)، 1996
اشاره كرد و از جمله مقالاتش، نبايد پژوهشهاي ارزشمند زير را به فراموشي سپرد:
سير ادبي صدرالدين عيني و مرحلههاي آن، نامه فرهنگستان، پاييز 1376، شماره 11
واژهگزيني در تاجيكستان و بعضي مشكلات آن، نامه فرهنگستان، پاييز 1378، شماره 13
تذكار اشعار، تذكره منظوم صدر ضيا، نامه فرهنگستان، زمستان 1379، شماره 16
از معارفپروري تا به چنگيزپرستي، نامه فرهنگستان، تابستان 1383، شماره 23
سرنوشت زبان بازگوي سرنوشت ملت است، نامه انجمن، بهار 1380 - شماره 1
تذكار اشعار و مساله پيدايش شعر نو، نامه پارسي، سال هشتم، بهار 1382 - شماره 1
نبرد با يورش فكري گسترده پانتركيسم، از جمله دغدغههايي است كه همواره با استاد شكوري همراه بوده است. استاد شكوري به تعبير «لايق شيرعلي»، شاعر بزرگ تاجيكي «با كتاب توام زاده شده» در عمر گرانمايه خود همواره بر وحدت فارسيزبانان و پيشرفت و اعتلاي زبان فارسي همت گماشته است و درسهايي را از تاريخ فتنه پانتركيسم و خطر تهاجم فرهنگي و ديني آنان را به دولتمردان و سياستمداران تاجيك هشدار داده است. از جمله، او در آخرين مصاحبههايش كه اخيرا در مطبوعات تاجيكستان منتشر شد، توجه دولت و دولتمردان را بر توجه عميق بر حفظ و پاسداري از زبان فارسي تاجيكي معطوف داشته و ميگويد: زبان ما در قرن 20 بارها دچار آسيب و لطمههاي شديد شده كه شديدترين آنها تبديل الفباي فارسي بر الفباي لاتين و كريل بوده است كه بر پيكر زبان، زيانهاي فراواني وارد آورد و نتيجه آن شد كه ما از همزبانان خود در ايران و افغانستان جدا شويم و عقب بمانيم و بر ماست كه در قرن 21 اين همه زيان و ضربههاي مهلك را جبران كنيم و در پي رفع نواقص و مشكلات ناشي از اين سياستها برآييم. شايد در پايان، جاي آن باشد كه سرودهاي از استاد لايق را كه به انگيزه هفتادمين سالگرد زادروز استاد شكوري بر پيشگفتار كتاب «خراسان است اينجا» منتشر شده، بياوريم. به گفته خود استاد لايق معمولا در زادروزها غزل شاديآور و مسرتبخش ميگويند، ولي اين سروده شالوده و مملو از غم و درد و اندوه او بيانگر روزگار و زندگي پرفراز و فرود پير خرد جامعه تاجيكستان است:
جان به قربان تو اي ميهن خونين كفنم/ بودي بيتالشرفم، گشتهاي بيت الحزنم
دشمنت چار طرف اجنبي و خانگياند/ تن تنها به چه نيرو صف اعدا شكنم؟
دوست دشمن نسق و دشمن تو دوست نماست/راست گويم، بپرانند ز چشم و دهنم
تاجيك اندر وطن خويش چرا متهم است؟ /يا خطا رفته به تاجيك تولد شدنم؟
همه خلقان جهان انجمن آراستهاند/در سمرقند نشد ساخته نيم انجمنم...
گفت علامه اقبال كه برخيز ز خواب! /بزدلي گفت فلانيست مخاطب، نه منم...
آن يكي در خم طلا سر خود كرد فرو/ديگري گفت بيا مهوش سيمين ذقنم...
آن يكي گفت غم گاو و بز و بزغاله/ديگري گفت غم خانه و فرزند و زنم...
دامن كوه گرفتيم و دم مركب خويش/رفت از دست همه دامن دشت و دمنم
اي خراسان تو بگو ساحت ايرانويچ كو؟ /من از اين فاجعه چون شكوه به يزدان نكنم؟
كو دگر شعشعه دانش و فرهنگ بزرگ؟ /كو دگر كر و فر و نعره غلغل فكنم؟
روز و شب از غم تو گريهكنان ميسوزم/تو به خون غرقه و من غرق ملال و محنم
گريه من نه از آن است كه درگاهم سوخت/هم نه زآن است كه شد سوخته باغ و چمنم
گريه من نه از آن است كه بيچاره شدم/هم نه زآن است كه فرسوده بود پيرهنم
گريم از آنكه تو را حكم به كشتن كردند/اي تو هم پايه و هم مايه انسان بُدنم!
گريم از آنكه ز بنمايه اين قسمت تلخ/من سخن گويم اگر نيست كسي هم سخنم
گريم از آنكه به ژرفاي چنين فاجعهاي/ نشود خيره كس از همنسب و هموطنم
گريم از آنكه دو سه بيطرف بيشرفي/ به سرم سنگ ببارند كه من دم نزنم
گريم از آنكه تو تنهايي و من تنهاتر/ وطنم، آ وطنم، آ وطنم، آ وطنم
منابع:
- خراسان است اينجا، محمد جان شكوري، دفتر نشر فرهنگ نياكان (دوشنبه)، 1996
- نكوداشت 85سالگي استاد محمدجان شكوري، پاسدار فرهنگ اصيل فارسيزبانان، خبرگزاري فارس، 9/8/90
1