.jpg)
ارديبهشت ايراني طعنه اي از بهشت است و اگر علي اصغر محمد خاني دبير همايش بزرگداشت فردوسي بدان لقب ماه فرهنگي مي دهد، از آن روست که 25 ارديبهشت هر سال، روز بزرگداشت فردوسي نام گرفته است. با اين حال، نام حکمت فردوسي بر تارک همايش ياد شده، گويا خواسته است تا خداوند اسطورگان ايران زمين را از چشم انداز «خرد و حکمت» بنگرد. دروازه اي که خود يکي از مايه هاي اصلي تفاخر فردوسي به شاهکار ادبي خود بوده است و با اين همه، تا به حال در پشت هيبت اسطوره، مجال عرضه نيافته است. همايش حکمت فردوسي که در بيست و سوم و بيست و چهارم ارديبهشت ماه امسال برگزار شد، حاصل تلاش سه نهاد تاثير گذار فرهنگي بود؛ موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران، موسسه شهر کتاب مرکزي و خانه فلسفه تهران که نهادي تازه تاسيس است و قرار است سري ميان سرها باز کند. دبير همايش حکمت فردوسي علي اصغر محمد خاني که آغازگر همايش بود بيشتر از آنکه، فردوسي شاعر را معرفي کند از خلال آثار او فردوسي معلم و حکيم را مي جويد؛ «هر داستان شاهنامه حکمت خاص خود را دارد چنانچه در مقاطع بين 1313 يعني هزاره فردوسي و هزاره تدوين شاهنامه يعني 1369 در عرصه فردوسي شناسي آثار مهمي منتشر شد. از همين روست که سوزني سمرقندي شاهنامه را شاهکار حکمت ناميده است. در حوزه فلسفه نيز بسياري از فيلسوفان به اين مساله اشاره کرده اند. در سال گذشته برنامه تحت عنوان ادبيات تطبيقي همايش به نام هومر و فردوسي، همزمان در آتن و تهران برگزار شد که به مقايسه ايلياد و اديسه و شاهنامه پرداخت و در نهايت به اين برآورد رسيديم که آنها با شاهنامه و فردوسي آشنايي چنداني ندارند و اين در حالي است که در ايران آثار هومر شناخته شده است. بنابراين در عرصه هاي تطبيقي نياز به تلاش بيشتري هست تا آثار شاعران بزرگ وارد دايره بحث و گفت وگو شود.»
فردوسي در سال آينده به هزار و صدمين سالروز تولد خود پا مي گذارد که با هزار و صدمين سالگرد تولد رودکي نيز همزمان خواهد شد. بزرگداشت اين مساله، همان چيزي است که دکتر محمدخاني آن را به بزرگداشت زبان فارسي و تاريخ ايران تعبير مي کند و با اين پرسش ادامه مي دهد؛ در مورد شاهنامه چه کار هايي انجام شده است؟ در آناتولي و بالکان، اروپا، امريکا و دنياي عرب در حوزه تصحيح و تحقيقات شاهنامه پژوهي و هم ترجمه، آثار بسياري هست و ترجمه هاي فراواني به زبان هاي فراواني ترجمه شده. حتي بسياري از شاهان سلجوقي نام هاي خود را از شاهنامه مي گرفتند مانند کيخسرو، کيکاووس و...
چنانچه در دربار سلاطين عثماني افرادي به نام شهنامه چي يا شهنامه گو بوده اند که شرح فتوحات و جنگاوري ها را به نثر و نظم مي گفته اند. شاهنامه بر ادبيات عثماني و بلغاري و رومانيايي هم اثر گذاشته. 30 اثر در دوره سلجوقيان و در دوره عثمانيان به تأسي از شاهنامه نوشته شده مانند ترجمه هاي ترکي شاهنامه شريعتي که منظوم است و 6 ترجمه ديگر. بسياري از داستان ها حتي به زبان هاي استوني، اسلووني و صربي و يا در قفقاز، تاجيکستان، آذربايجان، ارمنستان و داغستان ترجمه شده، به ويژه در آذربايجان. به جز تاليف نمايشنامه بر آهنگسازان هم تاثير گذاشته، مانند تراژدي سياوش. اين روند 38 نسخه خطي در آذربايجان را نشان مي دهد. يکي از کانون هاي مهم فردوسي شناسي ارمنستان بوده است و بر ادبيات عامه ارمني اثر فراوان گذاشته ولي در جهان عرب، شاهنامه نفوذ زيادي نداشته. شايد تماس زيادي با ادبيات عرب نداشتيم. اما نمونه هايي چون رستم و سهراب در قاهره يا عبدالوهاب عظام مصري در حوزه شاهنامه شناسي قابل تقدير است. در اروپا اکثر شاهنامه پژوهان بيشتر در 200 سال اخير به زبان هاي آلماني و فرانسه بوده اند. قبل از انقلاب بنياد شاهنامه وجود داشت که دکتر مينوي و رياحي تلاش زيادي داشتند. در سال هاي گذشته نيز دکتر ياحقي در فرهنگسراي فردوسي و دکتر ندوشن در ايرانسراي فردوسي تلاش هاي بسياري کرده اند، حتي در حوزه نمايشنامه نويسي و هنر هاي تجسمي هم در اين مورد کار شده است.»
نياز به اعتدال
اگرچه تلاش هاي آکادميک و تحقيقي در مورد شاهنامه به هر تقدير در ايران وجود داشته اما ورود به عرصه ها و حوزه هاي عمومي تر به ويژه در ميان نسل جوان، يکي از تلاش هاي کاربردي در اين حوزه مي تواند باشد. شايد به همين دليل بود که دکتر علي عسگري رئيس سازمان فرهنگي- هنري شهرداري بحث هويت ايراني را يکي از دغدغه هاي اصلي خود در مديريت بخش فرهنگي مي داند؛ «آنچه مي توانيم از اين جلسه انتظار داشته باشيم تلاشي است که بتواند اين خلأ را پر کند. بلايي که اين چند ساله بر سر مفاخر ما آمده اينکه آنها در نقاط ديگر دنيا تصاحب مي شوند و از سويي فاصله اي است که بين نسل نو ما و اين مفاخر پيدا شده. فردوسي رويکرد فرهنگي هويت ايران و ايرانيان است. هر کشوري احتياج به حماسه دارد، به اثري که غرور ملي آنها را بپروراند. شاهنامه از چند منظر هويت آفرين است. يکي از ويژگي هاي هويت آفرين شاهنامه راز آلود بودن شاهنامه است. شاهنامه کتابي است که ما را به فکر وامي دارد، عنصر تفکر هم گمشده ماست. کسي که شاهنامه مي خواند ناگزير از فکر کردن است. اسطوره نياز ملت هاست. اسطوره فردوسي با فلسفه و اخلاق ربط دارد. نگاهي به خير و شر و نيکي و بدي دارد. ابيات آغازين شاهنامه، مملو از آموزه هاي معرفت شناسانه و مباني عميق فلسفي است. اين عنصر، عنصر هويت آفرين است و مجال هست تا روي آن کار کنيم. عنصر ديگر اعتدال است. «ايرج» نمونه يک انسان منطقي و دلاور است. اعتدال توام با عقلانيت و تهور و شجاعت. هم اکنون ما بيشتر از هر زماني به اعتدال نياز داريم، از سويي بحث تاريخ حماسه در ايران با ظهور دين زرتشت در ارتباط بوده و دين نقش اساسي در آثار فردوسي دارد. عنصر ديگر عنصر زبان است. هنگامي که زبان رسمي و اداري به سمت عربي شدن مي رفت، فردوسي زبان فارسي را زنده کرد. مساله ديگري که فردوسي بدان پرداخت، عنصر تاريخ است، هم اکنون نيازمند نوعي احياگري تاريخي هستيم. نوجوانان ما بسياري از غربي ها را بهتر از ايراني ها مي شناسند. تاريخ جزء عناصري است که هويت را شکل مي دهد. از اين عناصر مي توان براي خلق محصولات فرهنگي متناسب استفاده کرد. توجه جامعه به اين سمت تا حدي است که بايد گفت، بيش از هر زمان ديگري به فردوسي نياز داريم.»
زورمندي به خرد است
مسجد جامعي اهميت فردوسي را در نگاه او به ايران دانست، نگاهي که دريغ مي داند ايران کنام پلنگان و شيران شود. اما اين سرزمين با چه تهديد هايي روبه روست؟ عضو کنوني شوراي شهر تهران پاسخ داد؛ «خشکي و خشکسالي، دروغ و دشمنان همواره جزء اين تهديد بوده اند. در برابر اين حربه ها چگونه اين تاريخ پرتلاطم و پرفراز و نشيب با سرافرازي استمرار مي يابد و رمز جاودانگي ايران چيست؟ فردوسي با چه رمزي دفاع مي کند، ما شاهد پهلواناني هستيم که پشتيبان اين سرزمين هستند مانند زال، کاوه، سام و... اما ويژگي پهلوانان شاهنامه تنها در زور بازو يا در بدن هاي ورزيده نيست، بلکه پهلواني در شاهنامه همراه با خرد و خردورزي است. به تعبير استاد مجتبايي اين دو از هم جدا نمي شوند، خرد با توان حتي در نبردهاي جسمي يگانه است. آنها به ادب گفت وگو و سخنراني مي کنند و همين خرد باعث زورمندي و توانايي مي شود. از سويي شناخت ظرافت هاي روايت ها و داستان هاي پهلوانان شاهنامه بسته به متون کهن ايراني است. بسياري از آنچه که در اين داستان ها آمده روايتي از داستان هاي کهن است. در بحث ايران شناسي نيز دو عنصر تاريخ گذشته و مليت با نگاه ديني و اسلامي همراه مي شود و اثري را خلق مي کند که مبناي تفکر و تاريخ ايران مي شود. اهريمنان اين سرزمين کساني هستند که تاريخ و هويت اين ملت را تحريف مي کنند. اين تاريخ را انکار يا رد مي کنند و به دستاورد هاي بزرگ اين ملت توجه نمي کنند يا تکذيب مي کنند. دفاع از فردوسي، دفاع از تاريخ ماست.»
خرد يا عقل
اما آيا به واقع فردوسي حکيم است؟ جدا از همه بحث هاي زبان شناسي، اسطوره شناسي و تاريخ يا جنبه هايي از شعر و فکر فردوسي که با زندگي مردم در ارتباط بوده، دکتر فتح الله مجتبايي عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي اعتقاد دارد؛ «در مورد حکمت فردوسي کمتر کار شده و اين تنها مربوط به فردوسي نيست، مشکلي است که در فرهنگ ايراني هم وجود داشته، چنانچه به تاريخ و زبان شناسي بيشتر از مسائل فکري و فلسفي توجه شده. اروپايي ها در مورد مسائل فکري مرتبط با ايران دچار نوعي فراموشي تصنعي هستند.
البته کارهاي بزرگي هم در اوايل قرن 20 انجام شده اما اصلاً اين کتاب ها ترجمه نشده که البته خود ما کم کاري داشته ايم. در تحقيق متن شاهنامه دکتر خالقي عمرش را بر سر اين کار گذاشته ولي در زمينه حکمت فردوسي چندان کاري نشده. اين تصور نبايد باشد که شاهنامه مجموعه اي از اسطوره و داستان هاي ايراني است، شاهنامه هم مثل مثنوي داستان را وسيله اي براي بيان حکمت قرار داده يا با يک آغاز حکمت آميز يا يک موخره حکمت آميز در مرگ يک پهلوان مجال مي يابد تا حکمتش را بيرون بريزد اما کلمه حکمت غير از فلسفه است. گويي که بعدها فلسفه را هم به حکمت ترجمه کرديم. حکمت و حکومت، خاخام يا حکيم با مسائل ماوراءالطبيعي سروکار دارد که در اصل يک کلمه عبري است. در قسمت مهمي از کتاب عهد عتيق يا کتاب هاي بين العهدين اين کلمه آمده است. در زبان سريان ها کلماتي از اين خانواده هستند که به عقل ترجمه شده ولي درست نيست. حکمت جاودان، خرد است و اين کلمه درست تر از عقل است. عقل و عقيله چيزي است که چهارپايان را مي بندند تا حرکت نکنند. خرد نيروي تمييز بين خير و شر است و آنچه بايد بکند و آنچه نبايد بکند.»
در ستايش مجوس

سپس دکتر مجتبايي از شاهنامه به عنوان مرز بين دوران پيش از اسلام و بعد از اسلام ياد کرد؛ «هنگامي که مي گويد عجم زنده کردم بدين پارسي، در حقيقت زبان را به ميان عوام آورد و رواج داد. نگاه به شاهنامه تنها بعد از اسلام گمراه کننده است. بن مايه معاني به دوران پيش از اسلام برمي گردد. يک تجانس فکري بين ايران و مکتب نوافلاطوني بوده. در نظر اول، خداوند جان و خرد، که واحد مطلق است و در اهورامزدا، ريشه مزدا «من» است که به زبان اوستايي به معناي فکر کردن است و اهورا از ريشه اهو به معناي حيات و قدرت حياتي است. اهو يعني زنده و قدرت حياتي و مزدا قدرت انديشه دارد. پس ما را به دوران پيش از اسلام مي برد. به همين ترتيب در آغاز شاهنامه، يک دوره جهان شناسي ايراني بوده تا به خلقت انسان برسد.»
مجتبايي با اين حکايت سخن خود را پايان داد؛ «وقتي فردوسي وفات کرد، يکي از مذکران مانع از دفن او در قبرستان مسلمان ها شد. شب هنگام خواب فردوسي را ديد که در بهشت با تاج و لباس سبز رنگ بود. مذکر تعجب مي کند و مي گويد؛ تو با اين همه گناه و ستايش مجوس اينجا چه مي کني؟ خطاب آمد که فردوسي بيتي از توحيد گفت و خداوند همه گناهان او را بخشيد، (به نام خداوند جان و خرد کزين برتر انديشه برنگذرد).»
پرسش هاي بي پاسخ
کار تصحيح شاهنامه، حاصل بيش از 30 سال تلاش بي وقفه دکتر جلال خالقي مطلق است. «تفاوت شاهنامه با نمونه هاي حماسي ديگر فارسي»، عنوان گفتاري از اين پژوهشگر بود. «فردوسي تا حدود زيادي پيشگام است، صميمانه سخن مي گويد، توصيفاتش زنده است، رسوم و آيين نياکان را زنده کرده، از رسوم شخصي، خانوادگي، اجتماعي تا لشگري و درباري. مجموعه اي از آزمون ها و دارايي هاي نياکان در جامه پند و اندرز و مجموعه اي از افسانه ها آميخته با تاريخ که کهن ترين و زيباترين بازمانده ادبيات فارسي را به جا گذاشته. اما استوارترين متون زباني است که سرچشمه الهام بخش بسياري از هنرهاي ايران است. آبشخور فرهنگ توده و يا ورزش باستاني ماست. بسياري از نام هاي کودکان که شناسنامه مليت و ايراني بودن ماست. اگر در جزئيات مطالب شاهنامه فروتر رويم به خيلي چيزهاي ديگر مي توان اشاره کرد. شاهنامه کتاب فلسفه زندگي است، کتاب پرسش هايي که هميشه بشر را سرگرم کرده. شاهنامه کتاب پرسش هاست و نه پاسخ ها. عمق کتاب آنجاست که پرسش ها از ديد حکيمانه فردوسي بي پاسخ مي ماند چون در فلسفه پرسش هايي هست که پاسخ ندارند. در شاهنامه پسران فريدون، سلم و تور به برادرشان ايرج حسد مي برند و در نهايت نقشه دعوت کردن و سربه نيست کردن او را مي کشند. فريدون که داراي تجربه است و پراگماتيست است ايرج را متوجه نقشه برادران مي کند و پيشنهاد مي دهد که با سپاه عازم شود اما ايرج که صلح طلب است حاضر به پذيرش اين پيشنهاد نمي شود. حاضر است از پادشاهي ايران بگذرد ولي برادرکشي نکند. سرانجام ايرج کشته مي شود. حال حق با که بود؟ بسياري از مظلوم بودن ايرج ناراحت مي شوند مي گويند «ايرج»، ولي اين پاسخ ساده اي است و خود فردوسي هيچ پاسخي نمي دهد. هيچ کجا نمي گويد حق با کدام است. شاهنامه اگر غير اين بود اثر حماسي نمي شد. بينش ها، پرسش ها، اندرزها و مسائلي است که تا به حال بشر را مشغول کرده. نمونه ديگر جنگ سياوش و افراسياب است. پس از جنگ سياوش به افراسياب غرامت مي دهد و دوباره پدر که پراگماتيست است مي گويد اين کار را نکن، دشمنت زخم خورده است. کيکاوس عملي فکر مي کند ولي سياوش آرمانگراست. فردوسي هم چنان پاسخي ندارد. در پشت اين جنگ ها و صلح ها، بينشي هست. به همين گونه مي توان مثال هاي متعددي آورد که پشت بسياري از رويدادها، يک پرسش عميق فلسفي نهفته است و از سردرگمي انسان ها در برخي مسائل زندگي مي گويد. فردوسي خرد اشعارگونه تبليغ نمي کند. گاه بسيار شتابزده پاسخ مي دهيم ولي فردوسي مي داند که برخي پرسش ها پاسخ ندارد. در پس اين پرسش هاي بي پاسخ بينشي عميق نهفته. پربيراه نيست اگر شاهنامه را يک حماسه معنوي بدانيم. حکمت تنها آن نيست که براي هر پرسشي پاسخي داشته باشد يک وجه آن خاموشي است. پس اجازه بدهيد حکمت بورزم و خاموش شوم.»
از اساطير به تاريخ
با اين حال رخصت خاموشي که استاد خالقي خواست، فرصتي بود براي پرسش بعدي، روند گذار از اسطوره به حماسه چيست؟ اين پرسشي بود که استاد دانشگاه شهيد بهشتي، دکتر اسماعيل پور با بيان تفاوت هاي شاهنامه و منابع اوستا درصدد پاسخگويي به آن برآمد؛ «چگونگي تفسير و تحول و استعاره نبوغي مي طلبد که فقط از شاهنامه برمي آمد. شاهنامه بيش از آنکه به سنت اوستا گرايش داشته باشد به سنت زنده و پوياي روايات شفاهي و مکتوب شرق ايران مربوط است. تنها شباهت عمده در شاهان پيشدادي و کياني است. عظيم ترين بخش شاهنامه، داستان هاي زال و رستم است. هر چند بنيان اساطيري شاهنامه امري مسلم است، نماي ظاهري تعريفي از تواريخ، ايام و شاهان به شيوه اي دارد که زمان اساطيري به زمان تاريخي پيوسته و آنچه اسطوره متن بوده به زمان تاريخي تبديل شده. پادشاهان پيشدادي و کياني شخصيت اساطيري دارند. رستم و سهراب سگزي هستند و به حماسه هاي سکايي منسوب هستند. بنابراين 3000 سال تاريخ روايي حماسه ايران است. نسبت حماسي ايران با شاهنامه نشان داده که به شکل يکسونگرانه تقليد نشده و حتي به صرف روايات ديني تقليد نشده و به خصوصيات زمانه توجه کرده و اين کاملاً بخردانه بوده است.» وي سخن خود را از زبان امام محمد غزالي پايان برد که «هرچه در اين 40 سال از سر اين چوب پاره مي گويم، فردوسي در يک بيت گفته است که اگر بدان کار کنيد، رستگار شويد. پرستيدن دادگر پيشه کن/ ز روز گذر کردن انديشه کن.»