861 شماره
يكشنبه، 30 ارديبهشت 1386
صفحه نخست :: جنگ انديشه :: ويژه محمد علي موحد
 
گفت وگو با محمد علي موحد
چشم به راه آن گشايش دروني ام

گروه انديشه، مژگان ايلانلو؛ محمد علي موحد از جمله «بزرگاني» است که «هيچ کوچکي» در برابر او احساس کوچکي نمي کند، هر کس با هر اندازه از علم و دانش مي تواند با او هم صحبت شود بدون آنکه در سايه سنگيني مخاطبش احساس حقارت کند. اين نکته را از زبان راننده آژانسي شنيدم که ما را از خانه او بازمي گرداند و در تمام مسير به گونه اي از معاشرت با موحد مي گفت که گويي از رفيقي قديمي سخن مي گويد، خوشا به حال موحد که آن چه خوانده است به قول مولانا، به جانش نشسته است.

***

پرداختن به نقش و جايگاه محمد علي موحد در فرهنگ ايراني کار دشواري است. او اديب است يا مورخ يا حقوقدان يا مترجم؟ به همين خاطر ترجيح مي دهم اين سوال را از خودتان بپرسم و بارش را از دوش ديگران بردارم. محمد علي موحد کيست؟

آنچه درباره خودم مي توانم بگويم و نسبت به آن يقين دارم اين است که براي رسيدن به هيچ کدام از وادي هايي که به آن اشاره کرديد، برنامه ريزي مشخصي نداشتم. من بيشتر به سوي اين وادي ها کشانده شده ام. «هر لحظه سر به جايي پر مي کشد خيالم» و يا اينکه «پرٌ کاهم در مسير تندباد» فيلسوف معاصر مارکوزه کتابي دارد به نام انسان تک ساحتي که کتابي جالب و در نوع خود بي نظير است. به راستي انسان موجودي تک ساحتي نيست و ساحت هاي متفاوتي دارد. درباره من هم اينطور بوده که يک وقت به وادي خاصي سرک کشيدم و ناگهان به خود آمدم و ديدم عنان اختيار از کفم ربوده شده است، گويي آن وادي ها به گونه اي از من دلبري کردند که مرا بي اختيار مشغول خود کردند. اين گونه است که مي بينيد در وادي هاي گوناگون به گشت وگذار پرداخته ام.

قرار است مراسم بزرگداشتي براي تجليل از زحمات شما گرفته شود اما کساني که شما را مي شناسند مي دانند که ميانه چنداني با اين گونه مراسم نداريد.

بله مي دانم، مثل معروفي هست که مي گويد، بچه ها در هفت سالگي گلستان را مي خوانند و در هفتاد سالگي آن را درک مي کنند. البته اين درباره هم دوره اي هاي من صادق است که آن زمان خواندن فارسي را با گلستان سعدي آغاز مي کردند. طبيعي است که کودک ظرايف سخن سعدي را در نمي يابد و به تدريج که پله هاي عمر را مي رود جنبه هايي از جمال صورت و معني براي وي روشن مي شود. من حالا اين احساس را درباره يک بيت از بوستان دارم که آن را در جواني خوانده ام و اکنون در هشتاد سالگي دارم درک مي کنم، مقصودم اين بيت از بوستان است که مي گويد؛ چو بانگ دهل، هولم از دور بود/ به غيبت درم، عيب مستور بود. حالا حکايت من است. عده اي در کمال لطف و مکرمتي که با من دارند بر آن شده اند تا مراسمي بر پا کنند و شکي نيست که وقتي کسي مطرح مي شود، عيب هايش آشکار مي شود. تا آدمي مستور باشد، عيب ها هم پوشيده است. درست مثل مراجعه کردن به پزشک است. شما تا وقتي که مراجعه نکرده ايد و آزمايش نداده ايد خيالتان راحت است اما وقتي که تن به طبيب مي سپاريد تمام معايب شما رو مي شود. جالب است که تمام اين سال ها فرياد بنده بلند بود که آقا اين همه تعريف ها و تمجيدهاي مبالغه آميز درباره افراد را رها کنيد و اين قدر بزرگداشت و سمينار درباره افراد کار درستي نيست اما نمي دانستم که روزي خود من هم در چنين مراسمي گرفتار خواهم شد. البته به آنها مي شود حق داد من پير شده ام و انسان پير هم مانند کودک است و مي دانيد که کودک قيم لازم دارد و بخواهد يا نخواهد ديگران براي او تصميم مي گيرند و دست نوازش بر سرش مي کشند. دلم نمي خواهد براي من مراسم بگيرند. عنايت و بزرگواري دوستاني که در آن شرکت مي کنند خجالتم مي دهد و شرمنده آنها مي شوم، اما دلم مي خواهد کارهايم را ببينند و جلساتي جدي براي نقد آن بگذارند. هيچ چيز بيشتر از اين مرا رنج نمي دهد که بيهوده مورد تمجيد و تعريف قرار بگيرم. دلم مي خواهد کارهايم را بخوانند و درباره آنها صحبت کنند نه درباره خودم.

شما متولد تبريز هستيد، کي به دنيا آمديد و کودکي تان چگونه گذشت؟

من يک دوم خردادي واقعي هستم، چرا که متولد دوم خرداد سال 1302 در تبريز هستم.(مي خندد) در سال 1319 در تبريز ديپلم گرفتم، سه سال در بازار تبريز و هفت سال در بازار تهران کار کردم و بعد از ده سال فاصله تصميم گرفتم که به دانشگاه بروم و رشته حقوق را دنبال کردم.

از دوستان و هم دور ه اي هاي خود در دوره دبيرستان و ايام جواني کسي را به ياد مي آوريد؟

بله.ما در دبيرستان سه نفر بوديم. آن روزها رمان سه تفنگدار خيلي ميان مردم گل کرده بود. بچه ها همه به ما مي گفتند سه کتابدار، بعدها هم دوست ديگري به ما پيوست که عملاً چهار نفر شديم. از آن سه نفر که به رحمت ايزدي پيوستند، يکي سيدکاظم روانبخش بود که در مدرسه خواجه علي اصغر تبريز حجره اي داشت و بعدها قاضي بسيار خوشنامي شد. او مظهر شرافت و تقوا بود، کتابي هم دارد به نام سرنوشت که کتابي فلسفي است. تقي فرحان، خواهرزاده تقي رفعت که اسمش را روي اين دوست ما گذاشتند، دوست ديگر من بود. او شاگرد اول دانشکده حقوق بود و پس از پايان تحصيل در خدمت شرکت نفت در آمد و آخر سر شرکت را رها کرد و به بازار رفت. در ايام تحصيل درخشش چشمگيري داشت. بعد ها کتاب و دفتر را يک سو نهاد و از قيل و قال اهل نظر کناره گرفت و به مثنوي مولانا پناه آورد. مردي درويش صفت بود و در سال هاي آخر عمر شعر هم مي گفت و غافل تخلص مي کرد.

نفر سوم احمد جوادزاده بود که او هم حقوق خواند و مردي بود سخت فرهيخته و اهل فضل و کتاب، ادامه دهنده سنت بازرگانان اهل علم مانند حاجي محمد آقا نخجواني و جعفر سلطان القرائي. نازنيني که از ته دل دوستش داشتم و در مرگش گريستم... از ديگر هم دوره اي هاي من مرحوم محمد حسن لطفي بود. مترجم گرانقدر آثار افلاطون و کتاب هاي فلسفي بسيار که جملگي از امهات آثار در اين رشته به شمار مي آيند. او حقي عظيم بر گردن پژوهندگان اهل فلسفه دارد. کتاب ماه فلسفه و ادبيات به همت آقاي محمدخاني به مناسبت درگذشت وي شماره ويژه اي درآورد که من هم مقاله اي در آن داشتم. لطفي گذشته از مراتب فضل و دانش، انساني شريف و خوش طينت و خيرخواه بود. باز از همکلاسي هاي من دکتر حميد نطقي بود. مردي فاضل و با کمال که فکر مي کنم نامش براي شما روزنامه نويس ها و اصحاب ارتباطات عمومي شناخته شده است. ديگر از دوستان نزديکم در آن سال ها بايد از دوست بسيار عزيزم عباس زرياب خويي ياد کنم. آشنايي من با او به سال هاي 1321 يا 22 باز مي گردد زماني که او پس از چند سال طلبگي در قم به تبريز آمد و ما باهم رفيق شديم. من در مرگ نابهنگام او هم مقاله اي نوشتم که عنوان آن مصرع اول اين بيت بود؛ گوهري گم شد از خزانه ماـنه ز ما بلکه از جهان گم شد

يکي از توصيفاتي که درباره شما مي شود اين است که شما هم با معارف قديم آشناييد و هم با دنياي جديد، چرا در مورد موحد چنين اتفاقي مي افتد؟

نوع زندگي و کار من به گونه اي بود که توانستم با افکار مختلف و گروه هاي متفاوت از نزديک برخورد داشته باشم و اين معاشرت با افراد و افکار متنوع باعث چندجانبه شدن شد. معاشرت با شاعران، فقيهان و روشنفکران،بازاريان و روستاييان و... مرا به اينجا رساند که مي بينيد. اما بايد بگويم که هرگز با سياست در نياميختم. هميشه از دور جريانات سياسي را دنبال مي کردم، ولي هرگز در سياست وارد نشدم و در واقع اين خداوند بود که مرا حفظ کرد.

بزرگترين آرزوي زندگي تان چه بوده است؟


به اعتبار آن که دوران هاي متفاوتي را در عمرم ازسرگذرانده ام، در هر دوره حال و هوايي ديگر داشتم که هر کدام متعلق به دوره اي خاص است، از جمله در دوران جواني تحت تاثير انديشه هاي سيدجمال بودم، در دوراني ديگر ملي شدن صنعت نفت بزرگترين آرزوي زندگي ام بود و در دوران هاي ديگر هر کدام به فراخور زمان و مکان و شرايط، فرق مي کرد. تا اينکه هر چه پيرتر شدم، حس کردم که شعله اين آرزوها افسرده تر مي شود.

اکنون چه آرزويي داريد، در اين سال هاي فرزانگي و خردمندي؟

خوش تر دارم که بپرسيد در اين سال هاي پيري و سالخوردگي در چه حال و هوايي هستيد، اگر اين را بپرسيد خواهم گفت آن چه در من ادامه پيدا کرده است حس يک جويندگي تمام نشدني و بي پايان است، اين حس جويندگي براي چيزي که نمي دانم چيست در من آنقدر قوي و زنده است که سوز عطش ناشي از آن را حس مي کنم، اگر چه به واسطه پيري و کهولت سن ديگر آن سرزندگي و نشاطي که در جواني داشتم با من همراه نيست اما قوت آن عطش جويندگي در من همچنان زنده است که مايه حرکت من مي شود و مرا با خود همراه مي برد. نمي دانم شايد نوعي ايده آليسم باشد اما هر چه هست حسي است که با من است و اگر بخواهم بگويم در اين سال ها به دنبال چه هستم بايد بگويم که همچنان در آرزوي يک گشايش اندرونم. اين نهايت آرزوي من است که روزي به گشايشي در اندرون خود دست يابم. ابوسعيد ابوالخير تعبير زيبايي دارد و مي گويد مردي که آشنايان در دکان خود انبار کرده، دکانداري است که به قصد فروش اين کار را مي کند، والا اگر بخواهد دستانش را بشويد، يک مشت آشنايان هم کافي است تازه شايد آن فروشنده دستان خودش هم آلوده باشد. حالا حکايت ماست، اين همه دانش و معلومات که جمع آوري مي کنيم بيشتر براي آن است که دکانمان مشتري داشته باشد گاهي وقت ها دست هاي خود ما هم آلوده است و از آن همه اندوخته بهره اي نبرده ايم. آن اندوختن و فراگرفتن يک مساله است، چشم به راه گشايشي در اندرون بودن مساله اي ديگر، آرزوي من رسيدن به آن گشايش دروني است. اين رب زدني علماً که پيغمبر(ص) مي گفت و رسيدن به مقام اولوالعلم همان روشنايي دل و گشايش اندرون است. اين در واقع همان گشايشي است که شمس مي گويد اگر تمام ثروت دنيا را به من دهند با آن عوض نخواهم کرد. من هميشه چشم به راه آن گشايش دروني هستم.

 در زندگي هر کسي نقطه اي وجود دارد که اگر به وجود نمي آمد، زندگي اش در مسير ديگري قرار مي گرفت. نقطه عطف زندگي دکتر موحد، کجاست؟

بايد در اينجا نکته اي را بگويم که در تمام زندگي به آن ايمان داشته ام، ببينيد هر کس در زندگي خود براي اثبات وجود خداوند دلايلي دارد، يکي به برهان هاي فلسفي روي مي آورد، ديگري به برهان هاي کلامي و خلاصه هر کس استدلالي دارد، استدلال من براي اين که خداوند وجود دارد اين است که کسي چون من توانسته است خودش را در کوره راه زندگي سرپا نگه دارد.منظورم اين است که من، مني که خودم را مي شناسم، استعدادها و توانايي هاو محدوديت هاي خودم را مي دانم، از ميزان برنامه ريزي و همت و پشتکار خود خبر دارم و يقين دارم که عنايت و فضل الهي همواره دست مرا گرفته و مددکارم بوده است.

مي توانم بپرسم که چه چيز بيش از همه شما را رنج مي دهد؟

از اين سوال بگذريد خانم.

هر طور که شما مايليد اما هميشه دلم مي خواست که بدانم رنج هاي انسان هاي بزرگ، چگونه است اما اگر دوست نداريد در اين رابطه صحبت کنيد، اصراري نمي کنم.

غلحظاتي سکوت مي کند و به نقطه اي خيره مي شود، برمي خيزد و به کتابخانه خود مي رود، لحظاتي بعد با قرآني در دست مي آيد و در حالي که آن را باز مي کند و توجه مرا به آيه اي خاص جلب مي کند به اين مضمون که انسان از ضعف آفريده شده است و تاکيد مي کند که اين مفهوم چندين بار در قرآن تکرار شده است و ادامه مي دهدف؛

اين که انسان از ضعف و زبوني آفريده شده آن وقت همين انساني که از ضعف و زبوني آفريده شده است، چنان باد در سر دارد و با آن دهان پر بادش بر طبل منيت مي کوبد و باد به غبغب مي اندازد که بله من چنين و چنان. شما هم حتماً ديده ايد آدم هايي که وقتي صحبت از هر مساله اي مي شود، حرف هاي ديگران را ناگهان مي قاپند و چنان اظهار فضل و کرامت مي کنند که آدمي شگفت زده مي شود. اين هوا و منيت که متاسفانه در جامعه امروز ما به يک بيماري فراگير تبديل شده است بسيار مايه رنج من است.گويي آدمي فراموش کرده است که از زبوني و ضعف آفريده شده است و دائم صداي کوبيدن بر طبل منيت اين انسان به گوش مي رسد. اي کاش آدمي متوجه اين عيب خود مي شد و البته فکر نکنيد که اين عيب کمي است، اين آفت آنقدر بزرگ است که همه هنرهاي آدمي را مي پوشاند. اگر در جماعتي اين فروتني و آرامش و سکون نباشد آن جامعه آسيب مي بيند، بيهوده نيست که بزرگان در نخستين منزل توصيه به خاموشي مي کنند. اين خاموشي گزيدن نعمت بزرگي است، آنقدر که به آدمي فرصت و مجالي براي انديشيدن بدهد، در جامعه ما آفتي پديد آمده که ما به خود فرصت تامل نمي دهيم، گويي نيازي نمي بينيم که مجالي براي انديشيدن داشته باشيم و اين سرآغاز منيت است. شما اگر بخواهيد بدانيد که شمس چگونه مولاناي علامه شهررا، تکان مي دهد و ويران مي کند، دقيقاً زماني است که بر همين نکته انگشت مي گذارد. والا چه چيز ديگري مي تواند علامه اي چون مولانا را که ديگر همه ذهن و روحش منسجم شده و شکل گرفته است ، زيرورو کند. مي دانيد فکر مي کنم اين همه در افتادن عرفا با درس و مدرسه و فلسفه، به خاطر همين نکته بوده است که مبادا آدمي دچار غرور و نخوتي شود و هوا برش دارد و بر طبل منيت بکوبد؛

گيرم که ز پنداشت برستي آخر/ اين بت که زپنداشت برستي باقي است.

استاد از کدام تصميم زندگي تان پشيمان هستيد؟

از هيچ کاري پشيمان نيستم چون همانطور که گفتم، کسي بود که همواره مرا مي کشاند. پس خود کاري نکرده ام که پشيمان باشم.

استاد مي دانيد که نام شما در ايران با نام شمس تبريزي گره خورده است، اين کتاب مقالات شما بود که شمس را به ايرانيان شناساند و حتي ترجمه انگليسي کتاب شما توسط پروفسور چيتيک، شمس را به دنيا معرفي کرد، اين اتفاق باشکوهي است که درباره شما افتاده است.

نام من طفيلي نام شمس است و اين بزرگترين افتخار زندگي هشتاد و چند ساله من است. شمس انسان بزرگي است، انساني استثنايي و عجيب، آنقدر که توانست ذهن شکل گرفته مولاناي چهل ساله را زير و رو کند پس اين يعني آنکه شمس يک شخصيت استثنايي در تاريخ است و من مجذوب او هستم، آري او براي من افتخار و احترام فراواني آورده است، در همين سمينار مولوي شناسي که در ترکيه برگزار شده بود هر کس که مرا مي ديد به اعتبار آن که کتاب مقالات را کار کرده ام، مرا عزت و حرمت مي گذاشت و اين نعمتي بزرگ در زندگي من است.

پس مي توان حدس زد که از ميان آثارتان رابطه اي خاص با مقالات داريد؟

مسلما مقالات شمس بيشترين رضايت خاطر را به من مي دهد و به يک معني اين کتاب مرا پناه مي دهد و آرامم مي گرداند. خيلي آن را دوست دارم. اما از ميان آثار ديگرم کتاب گيتا است که مرا مجذوب مي کند، کتاب عجيبي است. ترجمه آن به سال هاي 48 يا 49 برمي گردد. آن سال ها انجمني بود به نام انجمن ايران باستان که من در تاسيس آن شرکت داشتم و يک موبد زردشتي را از هندوستان دعوت کرده بوديم که در انجمن براي علاقه مندان، زبان اوستايي و پهلوي بياموزد. نام او پروفسور بد بود او گيتا را به من معرفي کرد و گفت اين کتاب را بخوان، ترجمه من از سوي بنگاه ترجمه و نشر کتاب به چاپ رسيد و بسيار خوشحالم که خبر دادند همين روزها چاپ جديد و نفيس تري از آن توسط انتشارات خوارزمي، وارد بازار شده است. بهگوات گيتا از جمله کتاب هاي بسيار خاص در تاريخ انديشه است. همين طور کتاب ديگري که براي من عزيز است ترجمه رحله ابن بطوطه است که اولين کاري بود که در سال 1336 از من به چاپ رسيد و باز کتاب خواب آشفته نفت که تداعي کننده روزهاي پر شور و شوق در زندگي من است و يکي از حساس ترين مقاطع تاريخ معاصر ايران را براي جواناني که شاهد وقايع آن دوران نبوده اند توضيح مي دهد و همين طور کتاب در هواي حق و عدالت که در حال و هواي جريان دوم خرداد نوشته شده است.

دوست داريد چه موضوعات ديگري را در اولويت کاري خود قرار دهيد؟

خب من پير و سالخورده شده ام و نمي توانم برنامه هاي درازمدت داشته باشم اما از آنجا که از فضل خدا بعيد نيست، دلم مي خواهد درباره مولانا کتابي کامل بنويسم و همين طور درباره ماجراهاي مربوط به نفت ايران بيشتر بنويسم. و جواناني را در ارتباط با قراردادهاي نفتي که شايد کمتر کسي از ايرانيان به اندازه من از آنها اطلاع دارد براي ثبت در تاريخ بنويسم.همين طور تمام کردن کتاب فصوص.

استاد شما فکر مي کنيد که بزرگترين بحران يا آسيب شناسي انديشمندان معاصر در جامعه ما چيست؟ چرا اين قدر با هم نزاع دارند؟

فکر مي کنم همه آنها خوب خواهند بود اگر عجب و خودبيني را کنار بگذارند. مي دانيد آن کس که در نگرش صميمي و خالص است، تقلب نمي کند، نارو نمي زند، وقتي اين گونه بود قابل احترام است. خلوص و صميميت شايد همان نکته اي است که انديشمندان معاصر ما به آن نياز دارند. اگر اين را بدانيم و بياموزيم که انسان ها هر کدام دنياي خاص خود را دارند و از منظر خود نگاه مي کنند در صورتي که رفتار و نگاهشان صادقانه باشد، قابل احترام خواهند بود. آن وقت است که به قول پيامبر اختلاف امت او رحمت مي شود، اما وقتي قرار است که پوست هم را بکنيم و لجن پراکني کنيم، اين اختلاف مايه نکبت است. همه ما بايد باور کنيم که تنها توانايي ديدن بخشي از اين فيل در خانه تاريک را داريم و ديد ما وقتي کامل مي شود که در کنار هم قرار بگيرند والا تا ابد اين نزاع ها ادامه خواهد داشت.

و حرف آخري اگر هست دوست داريم که از شما بشنويم.

حرفي نيست جز اين که تکرار کنم هر کس ياد من مي کند، خوشتر دارم که کتاب هاي مرا بخواند و درباره آنها با من حرف بزند و آنها را نقد کند و نظر بدهد.

آزموني دشوار براي بزرگان
حميدرضا ابک؛ براي سنجش اعتبار و ارج و قرب بزرگان هر سرزمين، راه هاي گونه گون و متفاوتي وجود دارد. گاهي اوقات اهميت آثار و ميزان نفوذ انديشه هاي آنان را ملاک بزرگي مي گيرند. بعضي وقت ها به شاگردپروري آنان استناد مي کنند و برخي مواقع هم نگاه مي کنند که آن بزرگ، محضر چه اساتيدي را درک کرده و يا نائل به چه کمالات و فضايلي شده است. اما گمان مي کنم مي توان راه حل بسيار کارآمدتري براي سنجش ميزان بزرگي بزرگان ارائه کرد. گوشي تلفن را برداريد و به عزت الله فولادوند و ضياء موحد و منوچهر انور و حسين معصومي همداني و صفدر تقي زاده و محمد زهرايي و علي اصغر محمدخاني زنگ بزنيد و بگوييد قرار است ويژه نامه اي درباره يکي از مفاخر سرزمين مان منتشر کنيم و از آنها مطلب بخواهيد. تقريباً در نود درصد موارد مي گويند خدا روزي ات را جاي ديگر حواله کند. در برخي موارد احتمالاً مي گويند؛ «موافقيم اما انجام اين کار ظرف دو روز امکان پذير نيست.» تنها در مواردي بسيار نادر است که شما مي توانيد مطمئن باشيد همه آن مطالب، دو روز ديگر روي ميزتان قرار دارند و به همين خاطر مي توانيد کارهاي ديگرتان را سر و سامان بدهيد. کافي است نام آن بزرگ محمدعلي موحد باشد.
شعري منتشر نشده از محمدعلي موحد
استغاثه

موحد شاعر را کمتر مي شناسند. او مجموعه آثارش را به انتشارات کارنامه سپرده تا برايش منتشر کند. در تمام سال هاي پس از انقلاب هيچ شعري از موحد در هيچ رسانه اي منتشر نشده است و «استغاثه» اولين شعري است که از موحد در خلال اين سال ها منتشر مي شود.

زير آسمان بي ستاره

پرً جبريل بشکسته ست. ديري ست

کز آن بالا نمي آيد پيامي

فروبسته ست راهً آسمان ها

نه جم پيدا در اين دوران نه جامي.



صدف ها خفته خالي از گهرها

چه ارزد گر صدف را گوهي نيست؟

پرً جبريل بشکسته ست؛آري

پيامي نيست، پيغام آوري نيست،



درون ها تيره شد، بفرست يارب

سرافيلي که فريادي برآرد

درين ظلمت سرا نوري بپاشد

شميمً نوبهاري ديگر آرد.



«گر انگشتً سليماني نباشد

«چه خاصيت دهد نقش نگيني...

«درون ها تيره شد باشد که از غيب

«چراغي برکïند خلوت نشيني»1

پي نوشت؛

1- حافظ.
گفته ها و ناگفته ها
آشي به دست سيا طبخ شد که ايراني ها در آن کمترين سهم را داشتند و در عين حال آن آش جز با دخالت ايراني ها پخته نمي شد.... نام ايران و مصدق در همه دنيا پيچيده بود. چشم دل ملت هاي استعمارزده به سوي ايران بود. پس چه شد که آن شهد به شرنگ مبدل شد و سرانجام آن عزت و سرفرازي به خفت و خواري کشيد.

همواره فکر مي کنم يک عنصر اصلي مصيبت آن بود که اجازه داديم تنش و غوغاگري بر ما چيره شود و هوش و حواس رهبران جنبش را بربايد. در سرتاسر اين شش سال تعصب و خشونت بيداد مي کرد. فضاي سياسي جامعه فضايي تب آلود و مخاصمه جوي و هيجان زده بود. قتل و ترور و فحش و ناسزا و شعار و لجن پراکني و افشاگري و مبارزه طلبي مجال تمکين نمي داد و کمتر جايي براي آينده نگري و مصلحت جويي باقي مي گذاشت. لاجرم آغازي به آن شيريني و دل انگيزي پاياني چنان تلخ و جانگزا داشت. بازگشايي پرونده آن حوادث نيازمند پرداختن به رساله اي مستقل است. نبايد فراموش کرد که هيچ اختلافي در سطح دولت ها تا قيام قيامت دوام نمي آورد و روزي فيصله مي يابد. بخت بلند و عزم آهنين و شجاعت اخلاقي مي خواهد تا ملتي سکون و آرامش را حفظ کند و فضاي سياست را از عربده و جنجال دور نگاه دارد و رهبران و دست اندرکاران را ياري دهد تا دستخوش وسوسه ها نشوند و موقعيت ها را دريابند و ادب مبارزه را از دست ندهند و پوست همديگر نکنند و کشور را به بن بست نکشانند.
کهن مرد حق و ادب

براي هر کس که عمري گذرانده و سرد و گرم روزگار را چشيده و فراز و نشيب زندگي را پيموده باشد، دير يا زود اين پرسش پيش مي آيد که پس از اين روزهاي کوتاه و سايه هاي بلند غروب به چه چيز مي توانم اميدوار باشم؟ به پايداري ثروت و قدرتي که اندوخته ام، به قدرشناسي از خدمت هايي که به مملکت کرده ام، به زحمت هايي که در راه دانش و معرفت کشيده ام، به نام نيکي که در دل مردم بر جاي مي گذارم، يا به پاداش اخروي؟ از اينها همه، پاداش اخروي بيشتر محل شبهه است، زيرا کيست که دست کم بخشي از بدي هايي را که مرتکب شده از ياد نبرد و براي آسودگي خاطر به نهانخانه فراموشي نسپرد و نيکي ها را بيش از آنکه به واقع بوده بزرگ نکند و در سنجش قدر هر يک، از طريق انصاف انحراف نپذيرد؟ بسيار کم و شايد نزديک به هيچ باشند کساني از ما که درباره خود به عدل داوري کنند. قضاوت شخصي در خصوص استحقاق به پاداش اخروي در ترازوي عقل سليم چندان وزني ندارد و بهتر است به داناي حکيمي که از ازل وعده پاداش و وعيد کيفر داده است واگذار شود.

ثروت و قدرت نيز به ويژه در سرزميني که در طول تاريخ دستخوش اين همه توفان هاي بنيان کن بوده و ثباتي در امور نديده است، شايان اعتماد نيست. به گفته سعدي، آن ناظر رند و باريک بين حادثات زندگي؛ اين همه هيچ است چون مي بگذرد / تخت و بخت و امر و نهي و گير و دار.

خدمت به ملک ممکن است تکيه گاه استوارتري به نظر برسد، ولي باز برمي خوريم به همان بي ثباتي و دگرگوني احوال سرزمين. بارها ديده ايم و شنيده ايم و خوانده ايم که آن کس که ديروز خدمتش را ارج مي نهادند و بزرگش مي دانستند، فردا به جرم خيانت پوست از سرش مي کنند و پيکر بي جانش را در چاله اي به خاک سياه مي سپرند، يا دست کم خود دل شکسته به گوشه اي سرد مي خزد و بر عمر عزيزي که در خدمت مخدوم بي عنايت ضايع کرده است دريغ مي خورد.

مي ماند ترويج دانش و معرفت و نيکي به مردم (نه به ملک و مملکت) که به تجربه ديده ايم بيش از بقيه نيکنامي به ارمغان مي آورد. بزرگان علم و ادب در صميم دل مردم و در کنج و کنار خانه ها رخنه مي زنند و انساني که خاطرش را سبب تسکين بوده اي کمتر تو را از ياد مي برد، ولي رجال سياست و خداوندان نعمت (باز در اين سرزمين) اگر سر سالم هم به گور ببرند به اغلب احتمال پس از مرگ به تير طعن و اتهام گرفتار مي شوند.

اما اينجا پرسش ديگري نيز به خاطر مي رسد. هنگامي که به گذشته مي نگريم و به اکنون مي رسيم، آيا مي توانيم منصفانه بگوييم که از جام زندگي، چه تلخ و چه شيرين، به قدر توان نوشيده ايم؟ آيا کاري بوده که دستمان رسيده و نکرده ايم؟ دريغ بر آنچه نکرده ايم اگر از پشيماني از کرده ها تلخ تر نباشد، لااقل به همان تلخي است. اين روزگار کوتاه از نيستي به نيستي براي آن است که در کارگاه هستي نقشي بزنيم و از شراب عمل به قدر تشنگي طرفي بربنديم.

از بيرون از اين چشم انداز که به زندگي محمدعلي موحد مي نگرم، مردي مي بينم که نگذاشته يغماگر زمان بر او نيشخند بزند. در هر مقام که بوده آنچه دستش رسيده کرده است. در تحصيل دانش، در کسب تخصص، در کار اداري و مديريت، در دفاع از حقوق ميهن در صحنه پرکشاکش نفت، در کاوش در ميراث فرهنگي مام وطن، در تاليف و تصنيف و ترجمه همواره با اراده اي استوار و دلي اميدوار کوشيده و در همه حال آن دو شياد فريبکار، پيروزي و شکست را به يک چشم نگريسته است. صبر کرده و از صبر خسته نشده، به چشم ديده که آنچه بخشي از عمر گرانمايه به پاي آن صرف شده به دست حريفان نادان بربادرفته و دل به ياس نسپرده، با عوام سخن گفته و به صحبت بزرگان نشسته ولي هرگز نگذاشته بر خردمندي و فروتني و حسن خلق فطري اش خدشه اي وارد شود. يقين دارم با همه واقع بيني، روياهايي نيز در سر مي پرورده اما اجازه نداده است که سکان زندگي به دست خيال پروري بيفتد.

شگفت مردي است محمدعلي موحد؛ متخصص در علم خشک حقوق و در عين حال شيفته طراوت شعر و ادب و اسرار عرفان و پژوهنده پيچ و خم فلسفه سياسي و کاوشگر معماهاي ملي شدن نفت ايران. حتي نگاهي کوتاه به فهرست آثارش گواه صادق وسعت انديشه و دامنه دانش و فضل اوست؛ تصحيح مقالات شمس تبريزي، تحقيق درباره شمس، ماليات سرانه در اسلام، حقوق مدني، دفاع از حاکميت ايران بر سه جزيره خليج فارس («مبالغه مستعار»)، ترجمه سفرنامه ابن بطوطه و رساله در احوال و آثار او، ترجمه کتاب آرتور کوستلر («خزران») درباره ريشه قوم فعلي يهود، ترجمه کتاب ارجمند آيزايا برلين در باب آزادي، پژوهش در مساله حق و عدالت، «خواب آشفته نفت» (در سه جلد)، ترجمه ده «فصٌ» اول «فصوص الحکم» ابن عربي به همراه توضيح و تحليل و مقدمه مبسوط (با همکاري صمد موحد).

حتي بخشي از اين آثار براي اينکه مايه سربلندي و غرور کسي باشد کافي است، ولي اين مرد هنوز از کار و کوشش نفرسوده و با همان ديدگان جست وجوگر ژرف بين به دنيا مي نگرد.

پاره اي از تفسيرها و عقايدش (به ويژه در زمينه ملي شدن نفت) مورد تاييد و تصديق همگان نبوده است و بعضي بر او خرده گرفته اند که گاهي در تاريخ نگاري جانب بي طرفي را فروگذاشته است. اتهام از دو سوي مخالف وارد شده است؛ هواداران انصراف ناپذير مصدق او را متهم کرده اند که حق آن دولتمند را کاملاً ادا نکرده است (يعني او را به عرش نرسانده است)، مخالفان ايراد گرفته اند که چرا بي جهت همه جا او را ستوده است. تاريخ ميدان جنگي بي پايان است و پيداست که براي کساني که زندگي در گذشته را به رويارويي با ماجراهاي امروز ترجيح مي دهند حتي گذشت بيش از پنجاه سال هم براي ختم دعوا کافي نيست.از احوال خصوصي موحد به دليل کم سخني (و شايد فروتني) درباره خودش آسان خبري به دست نمي آيد ولي جسته و گريخته مي شنويم که هرگاه توانسته باري از دوش کسي بردارد و مرهمي بر دلي خسته بگذارد، دريغ نورزيده است و دعاگويانش پرشمارند. مردي است گزيده گوي (با لهجه شيرين آذري)، به غايت هوشمند و نکته سنج و ظريف، عميقاً خردمند، بسيار نيک محضر و برخوردار از قدرت قلم. اگر بنابر آنچه در آغاز گفتيم، آثار علمي و خدمت به خلق سبب نيکنامي باشد، موحد بي شک از ماندگاران و نيکنامان است. من در اين هشتادمين سال عمرش، براي او آرزوي تندرستي و شادماني مي کنم و اميدوارم انديشه اش همچنان به کار و قلمش پربار و روزگارش به کام باشد.
کتابشناسي محمدعلي موحد

 تأليفات

* مختصر حقوق مدني

(مرکز تحقيقات تخصصي حسابداري و حسابرسي، چاپ چهارم، ويرايش دوم، 1381)

*نفت ما و مسائل حقوقي آن

(انتشارات خوارزمي، چاپ سوم، 1357)

*خواب آشفته نفت، حلقه اول (جلد اول و دوم)؛ دکتر مصدق و نهضت ملي ايران

(نشر کارنامه، 1379)

*خواب آشفته نفت، حلقه دوم؛ از کودتاي 28 مرداد تا سقوط زاهدي

(نشر کارنامه، 1385) 

* درس هايي از داوري هاي نفتي، دفتر اول؛ قانون حاکم

(نشر کارنامه، 1374)

* درس هايي از داوري هاي نفتي، دفتر دوم؛ ملي کردن و غرامت

(نشر کارنامه، 1385)

* گفته ها و ناگفته ها

(نشر کارنامه، 1379)

* در هواي حق و عدالت (از حقوق طبيعي تا حقوق بشر)

(نشر کارنامه، 1381)

* مبالغه مستعار (بررسي مدارک مورد استناد شيوخ در ادعا بر جزاير تنب کوچک، تنب بزرگ، ابوموسي)

(نشر کارنامه، 1380)

* شمس تبريزي

(طرح نو، 1375)

* ابن بطوطه

(طرح نو، 1376)

 تصحيح و تنقيح متون با مقدمه و تعليقات 

* مقالات شمس تبريزي

(انتشارات خوارزمي، 1369)

* حديقه الحقيقه، ابوالفتح محمدبن مطهربن شيخ الاسلام احمد جام ( ژنده پيل)

(بنگاه ترجمه و نشر، 1362)

* سلوک الملوک، فضل الله بن روزبهان خنجي اصفهاني

(انتشارات خوارزمي، 1362) 

* خمي از شراب رباني (گزيده مقالات شمس)

(انتشارات سخن، 1373)

* اصطرلاب حق (گزيده مقالات فيه مافيه)

(انتشارات سخن، 1375)

 ترجمه 

* فصوص الحکم

ترجمه، توضيح و تحليل

(نشر کارنامه، 1386)

* سفرنامه ابن بطوطه

(انتشارات آگاه، چاپ پنجم، 1370)

* بهگوات گيتا

(انتشارات خوارزمي، 1344)

* ماليات سرانه و تاثير آن در گرايش به اسلام، نوشته دانيل دنت

(انتشارات خوارزمي، 1358)

* خزران، نوشته آرتور کستلر

(انتشارات خوارزمي، 1361)

* عدالت و انرژي، نوشته ايوان ايليچ

(موسسه مطالعات بين المللي انرژي، 1373)

* چهار مقاله در آزادي، نوشته آيزايا برلين

(انتشارات خوارزمي، 1344)

 زيرچاپ

قصه قصه ها

کهن ترين روايت از ماجراي مولانا و شمس تبريزي

دفتر شعرها

مقاله ها

چهار مقاله در نفت

در کشاکش دين و دولت در ايران

(پنج کتاب بالا را نشر کارنامه منتشر مي کند.)

بهگوات گيتا سرود خدايان
امانوئل کانت گفته؛ «بهگوات گيتا سروده اي است که احترام و تجليل عميقي را برمي انگيزد.» و اين ديدي است که بسياري از متفکرين چه از غرب فلسفي و چه از شرق اشراقي بر آن اذعان داشته اند. اين منظومه بدون شک نه تنها يکي از مقدس ترين آثار مذهبي هندوست بلکه به قول آرتور شوپنهاور يکي از آموزنده ترين و متعالي ترين آثاري است که تفکر فاخر شرقي به جهان عرضه کرده است. کمتر اثر ادبي معنوي، چه در هند و چه در ادبيات مقدس جهان مي توان يافت که از لحاظ رسايي و زيبايي عبارات و فصاحت و بلاغت و فشردگي مطالب و مباني عالي اخلاقي با گيتا برابري کند.

کتاب هاي مقدس هندو با نام وداها مشهورند. در لغت کلمه «ودا» (veda) از ريشه سانسکريت ويد به معناي دانستن گرفته شده است.چهار ودا با نام هاي «ريگ ودا» (rg)، «ياجور ودا» (yajur)، «ساماودا» (sama) و «آتهاروا ودا» (atharva) بنمايه اعتقاد دين هندوست. منبع اين چهار ودا مشخص نيست و بيشتر بر مراسم قرباني براي خدايان تکيه دارد. در دوران اوپانيشادي اعتقاد هندوان از دنياي بيرون به گوهر درون تمايل پيدا کرد و متون ودانتا يا اوپانيشادها به وجود آمد. برخلاف وداها، اوپانيشادها به دنبال جست وجوي ظاهري سلسله علل و معلولات و نيروهاي مرموز طبيعت نيست، بلکه مراد شناختن و فعليت بخشيدن به واقعيت درون است. بنابراين متون اوپانيشاد چکيده وداهاست. فرزانگان دين هندو بر اين باورند که گيتا چکيده همه اوپانيشادها را در بطن خود جاي داده و به اين سبب يکي از مشهورترين کتب جهان است.

موضوع بهگوات گيتا جنگ بزرگ «ماها بهاراتا» است. در ميدان کارزار دو قوم «کورو»ها و «پاندو»ها صف آرايي کرده و سپاهيان را از براي نبرد آراسته اند. قهرمان گيتا «آرجونا» است. آرجونا يک سلحشور و متعلق به قبيله پاندوهاست. او در ميدان «کورو کشتره» (kuruksetra) حاضر شده است تا با پادشاه غاصب «دوريوادانا» (duryodhana) که خويشاوند اوست به جنگ و ستيزه بپردازد. سپاهيان و سلحشوران و پهلواناني که دوريوادانا دور خود گرد آورده، همه خويشان و دوستان آرجونا هستند. «کريشنا» که ظهور نور ايزدي در عالم محسوسات است، ارابه ران و دوست آرجوناست و نزد او قرار يافته و از او حمايت و او را راهنمايي مي کند و بدين سان است که گيتا آغاز مي شود.

گيتا هجده گفتار دارد که نخستين آنها لحن حماسي دارد، ليکن گفتارهاي ديگر بياني است شاعرانه از مباحث فلسفي و مذهبي که نه سبک آن با سبک رزمنامه هماهنگي دارد و نه مضمون آن با موقعيت جنگ سازگار مي نمايد. به نظر مي رسد که سراينده گيتا داستان جنگ را بهانه و دستاويز بيان انديشه هاي خود ساخته است. اين کار مخصوصاً در ميان نويسندگان و شعراي شرق نظاير زيادي دارد، چنانکه افسانه سيمرغ و داستان ليلي و مجنون و قصه خسرو و شيرين و حکايت يوسف و زليخا در دست شاعران ايراني وسيله بيان انديشه هاي فلسفي و عرفاني شده است.

گيتا را مي توان به سه بخش تقسيم کرد. بخش نخست آن وقف مباحث نظري است درباره جان و جاوداني بودن آن و راه خلاص که مطالب اين بخش سالک را از جنبه فکري اقناع مي کند و او را آماده دريافت فيوضات و واردات غيبي مي سازد. بخش دوم شرح جذبه و شهودي است که بر سالک دست مي دهد و وصف تجليات حق بر او. در اين مقام حجاب از پيش چشم سالک برمي افتد و آن حقيقت ناديدني که از همه چشم ها نهان است بي پرده بر او عيان مي شود و با وي سخن مي گويد. بخش سوم بيان حقيقتي است که در آرامش و سکوني که به دنبال آن تجربه عظيم روحي دست مي دهد براي سالک روشن مي شود.

وجه تمثيلي بهگوات گيتا باعث شده که در طول تاريخ تفسيرهاي متعددي از اين منظومه نوشته شود. ديرينه ترين تفسيري که در اين باب به دست ما رسيده، اثر شانکارا آچاريا (820-788) حکيم شهير مکتب ودانتاست. همچنين در ميان مستشرقين غربي رنه گنون فرانسوي تعبير مجازي زيبايي از اين داستان ارائه کرده است. وي معتقد است که حقيقت نامتناهي عالم هم در سطح عالم کبير ظاهر مي شود و هم در سطح عالم صغير و در گيتا حق در عالم صغير يعني در يک مرتبه به خصوص وجود، ظهور کرده است. کريشنا و آرجونا به ترتيب نمودار ذات ايزدي و انساني اند که مي توان آن دو را به عبارت سانسکريت برهمن و آتمان دانست. تعليمي که کريشنا به آرجونا مي دهد همان علم حضوري و کشفي است که به موجب آن آتمان و برهمن يکي مي شود.

در عصر گورکانيان هند و در دوران پادشاهي اکبر و فرزند دانشمندش داراشکوه در ميان مسلمانان شوق و رغبتي به آشنايي با افکار و شيوه تفکر هندو پديدار شد که ترجمه مهابهارات و گيتا و اوپانيشادها از ثمرات آن است. نخستين ترجمه کامل فارسي که از گيتا به دست آمده است تاريخ ندارد. برخي آن را به داراشکوه و برخي به شيخ ابوالفضل دکني و ديگران نسبت داده اند.

از ميان ايرانيان نخستين کسي که گيتا را شناخته ابوريحان بيروني است که در کتاب سترگ خود في تحقيق ماللهند از آن نام برده و از مطالب اين کتاب استفاده کرده است.

گيتا يا سرود خدايان در دوران حاضر توسط دانشمند گرانقدر محمدعلي موحد ترجمه شده است. موحد اين کتاب را نخستين بار در سال 1344 توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر کرد و هم اکنون چاپ سوم اين کتاب با شمارگان 3300 نسخه توسط شرکت سهامي انتشارات خوارزمي با تجديد نظر و مقابله با متن اصلي و شماره گذاري شعرها به بازار کتاب عرضه شده است. در مقدمه کتاب مترجم زمينه داستاني و چگونگي گردآوري اين متن را مورد تحليل قرار داده است. زمينه هاي فکري گيتا در فصل بعد مورد بررسي قرار گرفته. بخشي از اين فصل به مفاهيم بنيادي مانند کمال مطلوب، علم، رياضت، عمل و عشق و ديدگاه گيتا در اين مسائل اختصاص دارد.

ترجمه اين کتاب از چندين ترجمه و تفسير گيتا فراهم آمده و در اين ميان بيش از همه ترجمه ها به ترجمه دکتر راداکريشان و ترجمه سوامي سواروپناندا و ترجمه داگلاس هيل و ترجمه فيلسوف گرانقدر شري اوروبندو از گيتا استناد شده است.
مردي از مکتب جامعيت

درباره محمدعلي موحد ساعت ها مي توان سخن گفت و کتاب هاي بسياري مي توان نوشت. اما آنچه دوست دارم در اين نوشته کوتاه بگويم، توجه به يکي از خصوصيات منحصر به فرد او است، خصوصيتي که در کمتر کسي از هم نسلان او مي توان نشاني از آن يافت. ويژگي که مي خواهم از آن سخن بگويم، ويژگي حقوقدانان شرکت نفتي است که خدمات بسياري به فلسفه و ادبيات کردند. يکي از آن افراد مرحوم محمدحسين لطفي است که از همکلاسي هاي دکتر موحد بود و ترجمه هاي بسياري داشت، از جمله اين افراد مرحوم منوچهر بزرگمهر بود اگرچه بزرگاني چون فواد روحاني، ابراهيم گلستان و صفدر تقي زاده نيز در اين گروه جا مي گيرند ولي شاخص اين ادعا دکتر محمدعلي موحد است که فردي به تمام معنا جامع است. او کتاب مقالات شمس را زنده مي کند و از آن سو، خواب آشفته نفت را مي نويسد. در واقع هر اثري که از محمدعلي موحد منتشر شده در نوع خود درجه اول بوده است. ابن بطوطه را براي اولين بار موحد به ايرانيان معرفي مي کند. مقالات شمس، کتاب گيتا، در هواي حق و عدالت که جايزه انديشه را از آن خود کرده است. محمدعلي موحد يک مصحح است و اين کاري مربوط به علوم قديمه است. اما در عين حال رمان و شعر معاصر را پيگيري مي کند و حتي خبر دارم که نويسندگان و شاعران معاصر با او در تماس مداوم اند و از او راهنمايي هاي بسياري مي گيرند. تقسيم بندي وجود دارد که انديشمندان را به دو مکتب دقت و سرعت تقسيم مي کند. شاخص مکتب دقت علامه قزويني است و شاخص مکتب سرعت مرحوم سعيد نفيسي. من در اينجا مي خواهم ادعا کنم که محمدعلي موحد شاخص مکتب جامعيت است. او اگرچه دلبسته مکتب شمس و مولانا است اما وقتي وارد حوزه انديشه ابن عربي مي شود نکاتي تازه و قابل توجه مطرح مي کند که اين ويژگي در نوع خود منحصر به فرد است. به هر حال آنچه درباره موحد مي توان گفت اشاره به همين ويژگي ها است؛ ويژگي هايي که او را در فرهنگ ايران جاودانه مي کند.
من آدم خوشبختي هستم

در دو سه دهه گذشته من آدم خوشبختي بودم که با شخصيتي زبده که خميره اش با توان فکري و ذهني سرشاري سرشته است، از نزديک آشنا شدم. همچنين آدم خوشبختي بودم که اين آشنايي، رفته رفته به جمعيت دلپذيري تبديل شد که به شکل طبيعي به تعالي زيبنده اي رسيد و رفت و آمدهاي خانوادگي و انس و الفت ها و همدلي هاي نشاط بخش در پي داشت.

با دکتر محمدعلي موحد محشور بودن موهبت بزرگي است، هوش و ذهن و حافظه اي استثنايي دارد و در بيشتر هنرها و شاخه هاي دانش بشري از جامعيتي بهره مند است که حاصل همين هوشمندي هاي اوست، از هر چه در زندگي از اين و آن شنيده يا در کتاب ها خوانده و از هر تجربه اي که در زندگي از سر گذرانده، چيزهاي زيادي برگرفته و در ذهن خود نگه داشته است. در ديدارهاي اوليه با او، آنچه بيش از هر چيز ديگري زود آشکار مي شود، حضور ذهن شگفت انگيز اوست که در هر چه که پيش آيد به مناسبت آيه اي يا شعري يا روايتي يا نکته هوشمندانه اي از گنجينه ذهنش بيرون مي ريزد. بايد گفت که او با آگاهي دقيق و سنجيده و به قاعده از فرهنگ و ادب و هنر دنياي غرب و شرق، متفکري دنياديده است و ما در فرهنگ سرزمين خود، از لحاظ داشتن اين ذهن هاي سرشار و متفکران با تجربه و هوشمند بسيار فقيريم. وجود چنين شخصيت هايي است که عوالم فکري و فرهنگي يک سرزمين را زنده و پويا نگه مي دارد. نخستين دوره ذوق آزمايي ادبي جدي دکتر موحد در شهر آبادان بود. دکتر موحد در اواخر سال 1329 به آبادان رفت و به شرکت نفت پيوست و سه سالي در آنجا ماند. در اوايل کار، در اداره انتشارات به کار مشغول شد. در آن ايام دو نشريه روزانه و هفتگي از طرف شرکت نفت در آبادان منتشر مي شد؛ روزنامه «خبرهاي روز» و مجله «اخبار هفته». مسوول مجله اخبار هفته گويا ابراهيم گلستان بود، مجله اي براي کارکنان شرکت نفت که علاوه بر مطالب خاص کارکنان، مطالب ادبي و فرهنگي طراز اول هم در آن به چاپ مي رسيد. سه تن از نويسندگان برجسته و شاخص اين مجله در آن ايام کساني بودند که بعدها چهره هاي ادبي و فرهنگي سرشناسي شدند؛ يکي منوچهر بزرگمهر، ديگري محمدعلي موحد و سومي ابراهيم گلستان. منوچهر بزرگمهر تقريباً هر هفته با نام مستعار مرشد در اين مجله مقاله مي نوشت و به اصطلاح يک مقاله نويس طراز اول بود. مقاله هاي او بعدها به صورت مجموعه اي به نام «ديگ جوش قلندر» منتشر شد. بزرگمهر از آن پس به نوشتن و ترجمه مطالب فلسفي پرداخت. دکتر عزت الله فولادوند مقاله پرمايه و جانانه اي درباره زندگي و آثار و مشرب فلسفي بزرگمهر در مجله بخارا نوشته است و از آن جمله گفته است که در چهل سال اخير در طرح و نقد مفاهيم فلسفه و نگارش مطالب فلسفي و ترجمه آثار فيلسوفان کمتر نظير داشت. محمدعلي موحد با امضاي م.ع. موحد، مطلب مي نوشت و ابراهيم گلستان با امضاي الف. گاف.

دکتر موحد علاوه بر مقاله هاي بيشتر اجتماعي، شعرهايي هم در اين مجله چاپ مي کرد که نشانه قريحه ادبي او در آن ايام است. موحد هميشه از شهرت گريزان بوده است. در سالي که شاه همراه با همسرش ثريا به آبادان آمدند، دکتر موحد شعري سرود و حال و روز مردم بومي آبادان را که خارج از محله هاي اختصاصي شرکت نفت در فقر و فلاکت به سر مي بردند با صراحت بيان کرد. دکتر موحد از همان ايام جواني، اين بخت و اقبال نيک را داشت که از راهنمايي ها و همدلي هاي نيک مردان آگاه و خبره بهره گيرد.

منوچهر بزرگمهر در يکي از مقاله هاي خود مي نويسد؛ «من از آن جمله اشخاص کم سعادتي هستم که در جواني از فيض تربيت يک استاد دانشمند و يک پير طريقت کامل بي نصيب بوده ام و چون امثال من طبعاً جوياي معرفت و تشنه حقيقت اند بي دليل راه وادي طلب را مي پيمايند و سال ها حيرت و سرگرداني و تلف عمر و نيروي جواني حاصل کوشش هاي آنهاست که اگر از راهنمايي هاي مربي خوب بهره مند بودند با ده يک اين زحمات، صدبرابر نتيجه مي گرفتند.»

دکتر موحد در زندگي خود از چند تن از اين راهنماها و همدل ها سود برده است. اولين آنها دکتر عباس زرياب خويي بود. دکتر موحد حدود ده سال پيش درباره سابقه دوستي اش با دکتر زرياب نوشته است که از پنجاه سال پيش در تبريز «انس و الفتي عجيب در ميان ما پديد آمد. هر روز بامداد پگاه از شهر بيرون مي رفتيم، به آن مکان سخت منزه، سبز و خرم که «قله» ناميده مي شد... و اين دوستي همچنان ادامه مي يابد تا اواخر سال 1329 در تهران که هفته اي يکي دوبار همديگر را مي ديديم و غالباً روزهاي جمعه و تعطيلي با هم به کوه هاي شميران يا کرج مي رفتيم.»

دکتر زرياب حافظه اي کم نظير و محضر گرم و خلق و خويي خوش و دانش گسترده اي داشت و بي ترديد براي دکتر موحد همدل اثرگذار بوده است.

خود منوچهر بزرگمهر هم که در آن ايام مشاور حقوقي شرکت نفت در خوزستان بود با پي بردن به استعداد خارق العاده دکتر موحد سخت به او علاقه مند شد. بزرگمهر شايد با خواندن شعرها و مطالبي که دکتر موحد در مجله اخبار هفته مي نوشت، به خصوص مقاله اي که در پاسخ نويسنده اي ديگر نوشته بود و براساس دلايلي محکم و منطقي نظر او را رد کرده بود، دکتر موحد را به دستياري خود در اداره حقوقي فرا خواند تا هم از هوشمندي او استفاده کند و هم موجب پيشرفتش شود. به قول دکتر موحد «او را با من عنايتي به کمال بود و من در کار کردن با او خوش بودم.»

همکار و همدل ديگر او فواد روحاني بود که به قول خود دکتر موحد مردي فرهيخته و بسيار کتاب خوانده، با ذوق و نيک محضر بود. گفتاري شيرين و قلمي روان و ذهني تيز و حافظه اي قوي داشت.

دکتر موحد پس از يکي دو سالي که دستيار منوچهر بزرگمهر در اداره حقوقي شرکت نفت در خرمشهر بود به تهران منتقل مي شود و کار خود را با فواد روحاني آغاز مي کند. فواد روحاني در آن ايام مديريت حقوقي و نيابت رياست هيات مديره شرکت نفت را بر عهده داشت.

در اين مدت او در اداره حقوقي شرکت نفت به لحاظ دانش حقوقي و ذهن تيز و قابليت هايش، مدارج ترقي را به سرعت مي پيمايد و در سمت هاي مهم اداري، در مذاکرات مربوط به قرارداد کنسرسيوم و در سمت هاي مشاور حقوقي رياست شرکت ملي نفت ايران خدمت مي کند. با اين همه در کنار فعاليت هاي حقوقي و مذاکرات سخت و پيچيده مقامات بلندپايه خارجي و سفرهاي متعدد به کشورهاي ديگر، کار تحقيق و نوشتن را رها نمي کند و چهار پنج سال بعد ترجمه رحله ابن بطوطه را به چاپ مي رساند. چند سال بعد هم مقالات شمس و آثاري در مقوله نفت و مسائل حقوقي براي دانشجويان منتشر مي کند.

مرحله بعدي فعاليت هاي ادبي دکتر موحد، بعد از بازنشستگي اش در شرکت نفت از اواسط دهه شصت آغاز شد. نخست مقاله هايي در کتاب سخن منتشر کرد و از آن پس مقاله هايي در مجله کلک و بخارا و نشريه هاي ديگر و آنگاه کتاب هاي پي در پي خواب آشفته نفت و در هواي حق و عدالت و فصوص ابن عربي. دکتر موحد شخصيتي متعادل است و از افراط و تفريط مي پرهيزد. تعادل در زندگي او، هم در ديانت و هم در مليت است. هنوز هر ساله به شهر مقدس قم مي رود تا بر مزار مادرش فاتحه اي بخواند و شايد به دليل ارتباط اش با مسائل حقوقي تا حدودي خوددار است و معتقد است حرفي که گفتنش لازم نيست و گزافه است نبايد بر زبان آيد. طي اين سه دهه حشر و نشر نزديک با او، نديده ام که ياس و نااميدي به خود راه داده باشد، در واقع هميشه آنقدر مشغول کار و فعاليت و تحقيق و نگارش بوده است که مجال آه و ناله و غصه خوردن نداشته است. اما اندوه عميق او را دو سه باري ديده ام يکي در زماني که همسر فداکارش را از دست داد و ديگر موقعي که خبر درگذشت دکتر زرياب را شنيد. اوج شادي و خوشحالي او راهم زماني ديده ام که کتاب تازه اي از او منتشر شده است، ديده ام که چگونه به ذوق آمده و مستي و انبساط روحي به او دست داده است، به ويژه کتابي که انتظار درآمدنش را به اين زودي ها نداشته است.

به جرات مي توان گفت که حتي يک روز از زندگي خود را به هدر نداده است و يک ساعت از آن را به بطالت نگذرانده است. اگر هم گاهي چنين اتفاقي پيش آمده باشد، فرداي آن روز خود را ملامت کرده و اوقاتش حقيقتاً تلخ شده است.

به راستي که اديبي سخت کوش و پويا و خستگي ناپذير است و مهمتر از همه کتابخواني عاشق. تعداد زيادي از آثار نويسندگان و داستان نويسان با قريحه امروز را هم خوانده است و با هنرهاي معاصر هم مانوس است. پشتکار و حوصله و دقت او کم نظير است و توان ذهني خداداده اي دارد، نثرش روان و جوان و استوار و روشن است، شايد بيشتر از آن جهت که بسياري از متون فارسي را خوب و دقيق خوانده است و خوب و دقيق مي شناسد. به زبان عربي تسلط کامل دارد و هر گاه قطعه اي بلند به زبان عربي مي خواند غرق لذت مي شود. انگليسي اش تا آن حد است که لوايح دشوار حقوقي را خود به اين زبان مي نويسد. از لحاظ خلق و خوي شخصي چنان تسلطي بر اراده خود دارد که گاه باورنکردني است. در هر مقامي که بوده و البته بي هياهو به مقام هاي والايي هم در صنعت نفت رسيده است، متانت خود را حفظ کرده و کمتر کسي را از خود رنجانده است. شوخ و بذله گو هم هست و البته گاه تند و تلخ.

دکتر موحد راه درازي را همراه با کار و کوشش و هوشمندي پيموده است و وجودش همچنان پربار و پربرکت است.

آثارش همه ارجمند و فرزندانش برومند و موفقند و من اين توانايي را در او مي بينم که براساس کارهاي ناتمام و يادداشت هاي پراکنده فراوان، آثار ارزنده و ماندگار ديگري بيافريند.

مولوي شناس روزنامه خوان

قريب به سي سال آرزو داشتم که موحد را از نزديک ببينم، تا آنکه دوست عزيزم صفدر تقي زاده واسطه آشنايي من با دکتر موحد شد و اين ملاقات پربرکت باعث شد افتخار انتشار کتاب هاي ايشان را پيدا کنم. کتاب هايي که مايه فخر و مباهات نشر کارنامه است. کتاب هاي دکتر محمدعلي موحد به آن دليل مورد اقبال مخاطبان قرار مي گيرد که «سخن شريف» است و سخن شريف در هر شرايطي رونق مي گيرد. کلام موحد کلامي عاري از تکلف و ريا است. او از جمله بزرگاني است که متاسفانه با تاخير شناخته شده است و خرامان خرامان به صحنه نشر آمده، اما هر کدام از آثار او در نوع خود درجه اول است و به عنوان يک کتاب مرجع قابل بررسي است.

انتشار کتاب «خواب آشفته نفت» باعث استشمام رايحه اي خوش در انتشارات کارنامه شد و با افتخار مي گويم که حضور او براي موسسه خير و برکت و افتخار آورده است.

اين روزها ديگر فکر مي کنم که به عنوان يک ناشر همه هيجانات خود را پشت سر گذاشته ام و ديگر به دنبال افزايش تعداد کتاب هاي منتشر شده نيستم، بلکه آنچه براي من مهم است، انتشار کتاب فاخر است. ديگر در اين سال هاي خستگي به دنبال چاپ اثري هستم که قانعم کند و روح و دلم را راضي کند و کتاب هاي موحد چنين رابطه اي را براي من پديد مي آورد. محمدعلي موحد يک وجود شعله ور است و هر بار که به ديدنش مي روم انتظار حرف تازه اي را دارم و بدون اغراق مي توانم ادعا کنم که او هميشه مرا از اين نظر غافلگير کرده است و هميشه آتش شوق مرا روشن نگه داشته است. او وقتي که به اتاق کار خود در اين انتشارات مي آيد به قدري با دقت و وسواس به مطالب توجه مي کند و آنها را از نظر مي گذراند که موجب حيرت همگان مي شود.

خيلي وقت ها، زماني که به عنوان يک نمونه خوان متن کتاب هاي ايشان را مي خوانم با خواندن يک جمله يا عبارت چنان مسحور مي شوم که ساعت ها مرا به خود مشغول مي کند. براي مثال عبارتي که پس از حوادث مربوط به دوم خرداد نوشته شد و من آن سخن خردمندانه را در پشت جلد کتاب «گفته ها و ناگفته ها» آورده ام. آرزو دارم بسيار بيشتر و فراتر از امکانات با او کار کنم و روزي نه چندان دور کتاب تفسير مقالات شمس و نيز کتاب خاطرات او را منتشر کنم.

بايد بگويم که يکي ديگر از خصوصيات موحد زيرکي اوست، من بارها از او درباره خاطراتش پرسيده ام و او اگرچه هر بار انکار کرده است اما از تغييرات ميميک صورت او مي توانم بفهمم که خاطراتش را مي نويسد و سرانجام او را راضي خواهم کرد که آن را براي چاپ به نشر کارنامه بدهد. درست مانند مجموعه اشعارش که راضي کردن او براي چاپ قصه اي شنيدني دارد که روزي آن را خواهم گفت.

موحد هم عالم علوم قديم است و هم آگاه و صاحب نظر در علوم مدرن و اين نشان دهنده تلورانسي است که در موحد به مراتب اعلي رسيده است. او ياد گرفته است که خوب گوش کند و اين گوش کردن به او کمک مي کند که دائماً کشف تازه اي داشته باشد. موحد از جمله معدود کساني است که هم مولوي شناس است و هم روزنامه خوان و گمان نکنيد که اين مساله ويژگي کم اهميتي است، اين همان ويژگي است که محمدعلي موحد را بزرگوار کرده است و نقطه فصل او با ديگران است. استقبال از کتاب فصوص الحکم برايم غيرقابل پيش بيني بود که از کتابي با تيراژ 2200، در ظرف کمتر از يک ماه 1800 نسخه به فروش برود و اين نشان از اعتبار ابن عربي و دکتر موحد در جامعه ماست. کتاب فصوص که ده فصل آن در اين مجلد آمده است، هفده فصل ديگر را که به فارسي برگردانده و حروفچيني شده است در انتظار دارد تا دکتر موحد توضيح و تفسير و تحليل اين 17 فصل را به سامان برساند و هر چه زودتر به مخاطبان مشتاق ارائه شود. *مدير نشر کارنامه
ضياء موحد در گفت و گو با شرق
دوست دارم دفتر شعرهايش را ببينم

ضيا موحد شاعر و استاد منطق موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران است. وقتي شنيد قرار است ويژه نامه اي درباره محمدعلي موحد منتشر کنيم، مشتاقانه به درخواستمان براي مصاحبه پاسخ داد. براي ضيا موحد، محمدعلي موحد شاعر، از همه موحدهاي ديگر جذاب تر است.

***

 آقاي دکتر شما با استاد موحد همنام هستيد و اين مساله خيلي وقت ها مخاطبان را به اشتباه مي اندازد، تقريباً در تمام موارد وقتي کسي مي شنود دکتر موحد، اولين ديالوگ او، اين است که؛ کدام موحد؟

بله همين طور است، خيلي ها اين اشتباه را مي کنند و گاهي اتفاقات جالبي هم مي افتد که شنيدني است، در صورتي که من موحد محمدي هستم و ايشان موحد ديلمقاني، من اهل اصفهان هستم و ايشان اهل تبريز.

اين اتفاق بيشتر به نفع دکتر ضياء موحد است يا به نفع دکترمحمد علي موحد؟

راستش را بخواهيد من تا به حالا از اين اتفاق متضرر نشدم، بارها اتفاق افتاده که در مجالس و محافل گوناگون افرادي آمده اند و به شدت به من اظهار ارادت کرده اند، حتي يک بار يکي از آنها مي گفت من هر شب کتاب شما را مي خوانم و با آن احوالاتي دارم. از او پرسيدم کدام کتاب مرا مي خواني و او گفت، کتاب مقالات شمس تبريزي شما را مي خوانم.

شما به او چه گفتيد؟

در اينجور موارد پاسخ من سکوت است، من سکوت کردم چون از انتساب کتاب بزرگي مثل مقالات شمس به خودم بدم نمي آيد. بارها اين را به خود دکتر موحد هم گفته ام که وقتي کسي من را با ايشان اشتباه مي گيرد به قولي، صدايش را در نمي آورم و مي گذارم که مرا با آن عنوان بشناسد.(مي خندد)

اما گويا کتاب هاي خود شما هم در ميان جوانان از اقبال بسياري برخوردار است و حتي برخي موارد بيش از دکتر محمد علي موحد در ميان جوانان شناخته شده هستيد. فکر مي کنيد دليل اين کار چيست؟ سبک کار يا موضوعات کتاب هايتان؟

شايد مهمترين دليلش اين باشد که من از سال هاي بسيار دور کتاب نوشته ام و آن را روانه بازار کرده ام در صورتي که دکتر موحد تا پيش از بازنشستگي به شکل جدي به کار نوشتن نپرداخته بود و مشغله زياد اجرايي در پست هايي که داشت وقت او را بسيار مي گرفت. در حالي که من در دهه چهل و پنجاه در ادبيات حضوري جدي داشتم، از طرفي بعد از انقلاب با تدريس در دانشگاه و انتشار کتاب هاي مختلف بيشتر در معرض ديد بودم اما موحد بيشتر کتابخانه اي بوده است.

شما چگونه با دکتر موحد آشنا شديد و سابقه اين آشنايي به چه زماني مي رسد؟

سال ها بود که اسم ايشان را مي شنيدم و دلم مي خواست از نزديک با ايشان ملاقاتي داشته باشم، متاسفانه در ايران اين اتفاقات بسيار تصادفي مي افتد و مهماني ها هميشه بستري براي اين آشنايي ها است، من هم حدود شش يا هفت سال پيش بود که در منزل يک دوست ايشان را ديدم و اين ديدار باعث دوستي و معاشرت مداوم ما شد، معاشرتي که ديگر به يک رفاقت تبديل شده است.

اگر شما بخواهيد در کوتاهترين عبارات دکتر موحد را توصيف کنيد چه خواهيد گفت؟

مي گويم که دکتر موحد انسان جامعي است با تجربيات بسيار متفاوت و مختلف، او از جمله افرادي است که نظيرش کم پيدا مي شود. در همين زمان اندک رفاقت با او، دريافته ام که او تجربيات بي نظيري دارد و افراد بسياري را ديده و با آنها مراوده داشته که در نوع خود شگفت انگيز است.

شما فکر مي کنيد که چرا ديگر جامعه ما نمي تواند مولد افرادي همچون دکتر موحد باشد، آيا سيستم آموزشي اشتباه است يا بستر جامعه ما ديگر اجازه پرورش چنين انديشمنداني را نمي دهد؟

در درجه اول بايد گفت که امثال دکتر موحد، شانس اين را داشته اند که محضر بزرگاني را درک کنند که اکنون ديگر نيستند و مانند آنها هم وجود ندارد و اين بزرگترين فرصت براي کسي مانند موحد بود، فرصتي که ديگر اين روزها براي کسي پيش نمي آيد، نکته دوم دگرگوني سيستم آموزشي است، ديگر همه چيز به سمت تخصصي شدن از يک سو و يکپارچگي از سوي ديگر پيش مي رود. در زمان دکتر موحد ارتباط ميان روشنفکران و حوزه هاي علميه زياد بود در آن زمان ما هم شاعراني چون اميري فيروزکوهي و رهي معيري را داشته ايم وهم کساني چون نيما يوشيج و شاگردانش را که هر کدام در موقعيت خود بسيار برجسته بودند. در حالي که با گذشت زمان تعداد اين افراد هر روز کمتر و کمتر شده است. در زمينه هاي ديگر مانند نفت و تاريخچه آن همچنين شرايطي حاکم بوده است. گويا بعد از انقلاب دکتر موحد را بازنشسته مي کنند اما بلافاصله مي فهمند که غير از ايشان هيچ کس ديگري نمي تواند از پس پرونده هاي نفتي برآيد به همين دليل مرحوم بازرگان براي او پيغام مي دهد که استعفايش را پاره کند و دوباره بازگردد، که گويا دکتر اين را نمي پذيرد. براي کمک به آنها مي رود اما ديگر هرگز استخدام نمي شود.

فکر مي کنيد دکتر موحد در علوم قديم موفق تر است يا در علوم جديد؟

همانطور که گفتم او محضر اساتيد بزرگي را درک کرده است. اساتيدي که در فلسفه و ادبيات بي نظير بودند و نمونه شان را ديگر نداشته ايم اما ذهن باز و جوياي ايشان باعث شد تا مشتاقانه علوم جديد را پيگيري کند و به مسائل نو و تازه همان اقبالي را نشان دهد که به علوم قديم. او رابطه اي خوب با رمان و شعر نو دارد در صورتي که هم دوره اي هاي ايشان اين گونه نيستند و نبودند.

اگر دکتر موحد را، يک مورخ، مترجم، مصحح، يا يک حقوقدان معرفي کنيم، کدام جنبه براي شما جذاب تر است؟

همان جنبه اي که به آن اشاره نکرديد، يعني موحد اديب و شاعر براي من از همه جذاب تر است، او شعرهايش را چاپ نکرده اما آنها را برايم خوانده است و حتي يک بار مثنوي را که سروده بود برايم خواند و حس کردم که چقدر در شعرهايش از مولانا تاثير گرفته است. واقعاً دوست دارم که روزي دفتر شعرهايش را ببينم.

پس شما دوست داريد که يک دفتر شعر از دکتر موحد ببينيد؟

دفتر شعرش را که دوست دارم ببينم اما بيشتر از آن مشتاقم که او خاطرات خود را چاپ کند. خاطراتي که يقين دارم، حرف هاي بسياري خواهد داشت و شايد يکي از خواندني ترين آثار موحد باشد هر چند همه آثار او خواندني است.

چه آرزويي براي ايشان داريد؟

آرزوي عمري طولاني و همراه با سلامتي، چون او لحظه اي از عمرش را هم هدر نمي دهد و آدم پرکاري است، از نادر افرادي است که مرتب کار مي کند و حاصلش را هم مي بينيم، هر چند هر بار که از او بپرسي چه مي کند، مي گويد که؛ هيچ آقا...

من دو شعر از مجموعه شعرهايم را به دکتر محمدعلي موحد تقديم کرده ام که دلم مي خواهد آنها را هم ضميمه اين گفت وگو کنم.

شعرهايي براي محمدعلي موحد
ضياء موحد

صفرند يا سيزده،

در شهر ما دهي ست که هرگز

اين شهر را به رسميٌت نشناخته ست

و شهريان

در طي قرن ها

بيش از هزار بار

لشگرکشي به اين ده کرده اند

بي فايده

يک بار بادهاي مخالف

يک بار رعد و صاعقه

يک بار ترس لشگريان

و اين اواخر

وقتي که فتح ده کامل مي نمود

ناگاه يک زمين لرزه

هر جاي شهر را - به جز اين ده -

ويران کرد

يک بار نيز

وقتي که ده محاصره اش هيچ کم نداشت

ناباورانه لشگريان ديدند

ده ساکني ندارد

و شهريان محاصرِ هيچ کرده اند

حالا

ديريست شهريان

بعد از تمام آن همه رفت و بازگشت نحس بدينجا رسيده اند

که مردمان ده عددي نيستند

صفرند

يا سيزده

اما چه ما بخواهيم چه نخواهيم

اين ده

در نقشه جزء اين شهر است.



من سازم و من سازم

من سازم و من سازم پر نغمه و آوازم

يک چنگ مرا بنواز تا قصه بياغازم

از خانه مرا ديشب آن يار برون افکند

گفتم نروم زين در تا در نکني بازم

گفتا که ترا امشب از خانه برون خواهم

بيهوده مکن غوغا بيخود مده آوازم

گفتم که به جيب و دست صدگونه کليدم هست

اما اگر اين خواهي در قفل نياندازم

گفتا که چرا بر بام از کوچه نمي آيي

گفتم که تو بشکستي بال و پر پروازم

خنديد و به مستي گفت اين خانه نه جاي ماست

آن به که تهي ماند اي عاشق جانبازم

از خانه برون آمد با شيشه و جام مي

اينک همه او مضراب اکنون همه من سازم

من سازم و من سازم پر نغمه و آوازم

يک چنگ مرا بنواز تا قصه بياغازم
«منوچهر انور» از محمدعلي موحد مي گويد؛
موحد، عالم بالا را در زمين نشان مي دهد

گفت وگو با «منوچهر انور» و شنيدن صداي آشنا و پرطنين او، بخصوص اگر از دکتر محمدعلي موحد بگويد، به اندازه اي دوست داشتني است که وقتي در بعدازظهر تنها روز غيرکاري قرار مي شود به منزل او بروم با کمال ميل از تمام کارهاي روي هم انباشته شده ام مي گذرم تا در ساعت چهار و نيم عصر به منزلش در يکي از کوچه هاي پر درخت الهيه برسم. «انور» که تازه از سفر برگشته از بازگشايي روزنامه شرق و اتفاقات ديگر ايران خبر دقيقي ندارد. پيش از شروع گفت وگو، او در مورد مسائل کشور از من چند سوال مي پرسد و بعد صحبت را با خبر برگزاري مراسم بزرگداشت محمدعلي موحد و ويژه نامه روزنامه شرق شروع مي کنيم. اينکه به نظر منوچهر انور، که به گفته خودش در اين سال ها افتخار دوستي و همکاري با محمدعلي موحد را داشته، ويژگي هاي محمدعلي موحد چيست و چگونه مي توان از او نام برد. به عنوان عرفان پژوه؟ فيلسوف؟ اقتصاددان؟ حقوقدان؟ يا... مي گويد؛ «آقاي دکتر موحد همه اينها هستند. مقداري از همه اينها. علاوه بر اينها، خود شخصيت دکتر موحد است که شخصيت منحصر به فردي است.» انور به اين نکته اشاره مي کند که محمدعلي موحد در زمينه هاي مختلف کتاب نوشته است. در زمينه هاي تاريخي، مسائل مربوط به نفت، مسائل حقوقي. در مورد ملي شدن صنعت نفت کتاب «خواب آشفته نفت» را نوشته، «در هواي حق و عدالت» و يا «مبالغه مستعار» که در آن سه جزيره تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسي نوشته است. بعد يک باره «مقالات شمس» را مي بينيم که کار اصلي موحد است. پيش از آن «تاريخ ابن بطوطه» را ترجمه کرد و تازگي هم «فصوص الحکم» ابن عربي را با آن شرح هاي درخشاني که براي هر فص نوشته است.

پس؛ «شخصيت دکتر موحد وجوه مختلفي دارد. همه اينها، از اين شخصيت بزرگوار، انساني ساخته است جامع الاطراف، به معني واقعي کلمه. اين، از بابت ترکيب استعدادها و جنبه هاي مختلف شخصيت ايشان.» اما براي منوچهر انور نکته حيرت انگيز ديگري در شخصيت موحد ديده مي شود و آن؛ «انصاف و بي طرفي است که در کار دارند. يعني زبان و قلم او، جهت مرسوم ما را ندارد که هميشه مي خواهيم خودمان را اثبات کنيم و براي رسيدن به اين هدف، آنهايي را که در مقابل ما هستند نفي مي کنيم. اثري از اين شيوه در آثار موحد نمي بينيم. يعني مي توان گفت به آن جنبه عارفانه اي که از آن بهره دارند عمل مي کنند. چون وقتي کسي عارف باشد بايد تا حدي وارستگي هم داشته باشد.» انور اين وارستگي را در محمدعلي موحد عيان مي بيند. «حتي زماني که مسائلي را مطرح مي کنند که به آن دلبستگي شديد دارند، براي تحميل نظر خودشان سعي نمي کنند برخلاف شيوه اي که در همه دنيا مي افتد و بخصوص در کشور ما رايج است. بين روشنفکرها و در مطبوعات، همه جا جهت گيري است و گاهي کار به لجن پراکني و فحاشي مي رسد. اين جنبه هاي منفي به هيچ عنوان در آثار موحد ديده نمي شود.»

آشنايي نزديک منوچهر انور و محمدعلي موحد هم به همين ويژگي شخصيت موحد برمي گردد. به زماني که انور در جلسه نقد و معرفي کتابي حاضر بوده؛ «صحبت از کتاب «خواب آشفته نفت» به ميان آمد. نمي دانستم که آقاي موحد در جمع حاضر است. از کتاب صحبت کردم و از اين که با وجودي که تعلق عاطفي نويسنده کاملاً مشخص است، اما اين تعلق خاطر هيچ گاه باعث نمي شود از نگاه منصفانه دور شود و حقايق را آن گونه که نبوده مطرح کند. يعني براي قوي نشان دادن آنچه در دست دارد تلاشي نمي کند. مي خواهد مسائل آن گونه که هست نشان داده شود، حتي اگر به ضرر نظريه اي که مطرح کرده باشد.» اين نگاه به عقيده انور، نگاهي قيمتي است و بيش از هر چيز ديگري ارزش دارد و البته به دليل وجود کيفيتي است که در درون اين انسان است. شخصي که مي خواهد به اين شيوه کار کند، بايد در درون خود سرچشمه اي داشته باشد که قدرت انجام چنين کاري داشته باشد. اين قدرت بي طرفي و وارستگي به همه کس داده نشده. «من پيش از کتاب «خواب آشفته نفت» با آقاي موحد آشنا شده بودم. اما در پايان اين جلسه و صحبت هايم در مورد ويژگي هاي اين کتاب، آقاي موحد به من اظهار لطف کردند و تفاهم بيشتري پيدا شد و من مفتخر شدم که بعد از آن در بعضي از کارها با آقاي موحد همکاري کنم. براي مثال در مقالات شمس که به زودي منتشر خواهد شد.» از منوچهر انور مي خواهم در مورد آثاري که شايد دوست دارد محمدعلي موحد در آينده انجام دهد صحبت کند. به نوشته اي از خودش، خطاب به محمدعلي موحد اشاره مي کند؛ «نوشته ام که برخورد عالمانه شما با مقالات شمس تبريزي و رفتار عاشقانه تان با شخص او، ثبت تاريخ است.» به همين دليل عقيده دارد فعاليت موحد از نظر تاليف، کافي است. «کاري که آقاي موحد در مورد شمس و مولانا انجام داده، مقاله ها و خطابه هايي که نوشته و گفته و همچنان مشغول است، درهايي باز کرده که حيرت انگيز است و هيچ شباهتي به هيچ کار ديگري که تا به حال انجام شده، ندارد. بنابراين، من بيشتر دوست دارم که آقاي موحد حالا حالاها باشند و به باز کردن اين درها ادامه بدهند.»

درها و راه هايي هم که از باز شدن آنها صحبت مي کند، ملموس و محسوسند؛ «براي مثال، شمس تبريزي پيش از مقالات شمس، به عنوان يک عنصر قابل رويت شناخته نشده بوده و تصور بر اين بود که شايد شخصي اسطوره اي باشد. شکل گرفتن و بازگشايي و عرضه شدن چهره شمس تبريزي، به شکلي که براي همه قابل استفاده باشد، مديون کار عظيمي است که آقاي دکتر موحد انجام داد. مسئله ديگري که انور به آن اشاره مي کند، صحبت از محور شمس و مولانا است. اين مساله، به گفته انور تا سال هاي سال قابل تعمق است و درها و راه هاي زيادي براي باز شدن دارد. به اين دليل که شمس و مولانا دريا هستند. سه هزار و پانصد غزل و شش دفتر مثنوي فقط بخشي از آثار مولانايند. هر کلمه اي که در مقالات شمس مطرح است، در متون مولانا يا حتي در گفتارهاي فيه ما فيه انعکاس عجيبي دارد و شکفته مي شود و بسط پيدا مي کند. اين نکته ها را دکتر موحد به دقت کشف کرده و همچنان اين مساله را بسط و توسعه مي دهند.» اما کار بزرگي که موحد در مورد شمس و مولانا انجام داده، به عقيده انور، اسطوره زدايي و کشيدن آن به عرصه واقعيت است. با اين توضيح که؛ «براي اسطوره زدايي از مساله، آن را بالا برده است نه اينکه آن را پايين آورده باشد. يعني عمق و گستره آن بيشتر شده است. در حالي که پيش از اين حالتي اسطوره اي داشته.» انور مي گويد؛ «اگر ما بتوانيم در زمين، عالم بالا را پيدا کنيم، کار مهمي انجام داده ايم. آقاي موحد در زمين، آن بالا را به ما نشان مي دهد. اين، اتفاق بسيار فرخنده اي است.»

مشکل ما هم همين جا است. اينکه از در واقعيات زميني به مسائل آسماني برسيم. مسائل آسماني مثل سيل در آثار موجود جاري هستند. آنچه اهميت دارد محسوس کردن و قابل لمس کردن آنها است.

انور براي نشان دادن ارزش کارهاي موحد در اين حوزه مثالي مي زند؛ «نبايد آثار کم ارزش را دست کم گرفت. چيز بدي در دنيا وجود ندارد. شايد به اين دليل که آثار ارزشمند، در زمينه تيره اي که ديگر آثار به وجود آورده اند نمايان مي شوند. اگر به صورت قانون سراغ ارزش ها برويم به نتيجه اي نمي رسيم. اما اگر مساله به صورت بيولوژي درآيد، يعني بشود از درون آن را بررسي کرد، به نتيجه مطلوب مي رسيم. در مورد مسائل معنوي هم همين طور است. يعني اگر صحبت از حقيقت و معنويات برخاسته از درون نباشد به قانون نمي رسيم و نتيجه، نصيحت بي فايده خواهد بود. اگر دانه درست کاشته شده باشد، نيازي به تغيير مسير ندارد و خودبه خود به سوي آفتاب برمي گردد.» و اين همان مسيري است که محمدعلي موحد با آثارش نشان مي دهد.
اين ترک پارسي گو

دکتر محمدعلي موحد را قبلاً بيشتر خواص مي شناختند. با اينکه ترجمه او از سفرنامه ابن بطوطه از همان آغاز مورد توجه عموم قرار گرفت، شخص او از دور مترجمي دانشمند اما کم کار جلوه مي کرد. چاپ بخش اول مقالات شمس و سپس متن کامل اين کتاب نشان داد که او برخلاف تصور عموم، هيچگاه بيکار نبوده و دور از چشم ديگران به کار سنگين ويرايش اين متن مهم عرفاني که تا آن زمان کسي جرات نکرده بود به آن دست ببرد اشتغال داشته است. هر چند بيشتر آثار او در يکي-دو دهه اخير منتشر شده، اما اين آثار کار ديروز و امروز نيست. او همه زندگي اش را در سفر و حضر به خواندن و نوشتن و يادداشت برداشتن گذرانده و از اين کار مداوم است که اين آثار فراهم آمده است.

به ويژه که او شايد به دليل دوري از دانشگاه و فراغت از رقابت هاي معمول در ميان اهل علم در انتشار دادن آثار خود شتاب نداشته و بيشتر فرصت تامل پيدا کرده است. پختگي نثر اين ترک پارسي گو، جلوه اي است که از پختگي شخصيت او که در داوري هايش در مسائل حساسي چون تاريخ ملي شدن صنعت نفت منعکس است.

او به يک اندازه بر ادب فارسي و عربي و ترکي تسلط دارد و اين همه را با آشنايي عميق با فرهنگ جديد غربي توام کرده است. محققي است که پرداختن به تاريخ عرفان و متون عرفاني او را از توجه به تاريخ معاصر بازنمي دارد. او به تمام معني حلقه رابطي است ميان فرهنگ گذشته و حال ما.

يک بار به شوخي به او گفتم که من از کار شما تعجب مي کنم که روز از احوال بزرگاني چون مولوي و شمس مي نويسيد و شب از اعمال گردانندگان کودتاي 28 مرداد. به راستي نيز به کارهايي اينچنين پراکنده پرداختن و دچار تفرقه فکر و خاطر نشدن موهبتي است که به همه ارزاني نشده است. دکتر موحد اين خاطر مجموع را از جامعيت فرهنگي خود دارد. ما در گذشته از اين افراد کم داشته ايم، اکنون بسيار کم داريم و در آينده شايد اصلاً نداشته باشيم. پس قدر او را بدانيم.


چشم به راه آن گشايش دروني ام
آزموني دشوار براي بزرگان
شعري منتشر نشده از محمدعلي موحد
گفته ها و ناگفته ها
کهن مرد حق و ادب
کتابشناسي محمدعلي موحد
بهگوات گيتا سرود خدايان
مردي از مکتب جامعيت
من آدم خوشبختي هستم
مولوي شناس روزنامه خوان
دوست دارم دفتر شعرهايش را ببينم
شعرهايي براي محمدعلي موحد
موحد، عالم بالا را در زمين نشان مي دهد
اين ترک پارسي گو

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام