
1- پايان يافتن هشت سال اصلاحات بسياري از کساني را که دورادور دستي بر آتش داشتند- و جز در کارزارهاي انتخاباتي توسط اصلاح طلبان به بازي گرفته نمي شدند- اميدوار ساخت که شايد شاهد نقدي بر روند هشت ساله منجر به انسداد اصلاحات باشند. به خصوص آنکه بسياري از اصلاح طلبان بر نقد گذشته تاکيد مي کردند. از سويي ديگر بحث تشکيل جبهه دموکراسي خواهي از سوي اصلاح طلبان پيشرو، شکست را به گردن تحريميان و دانشجويان انداختند. شيخ مهدي کروبي و حزبش به نقد اصلاح طلبان پيشرو پرداختند و اصلاح طلبان سنتي تر- که پاي در زمين محافظه کاران و پاي در زمين اصلاح طلبان دارند- به بافتن آسمان و ريسمان پرداختند. با اين رويکردهاي اصلاح طلبان عجيب نبود که شکست فاحش آنها در انتخابات اينگونه نمايش داده شود و دفاع آنان از قاليباف - به عنوان فردي که در زمان انتخابات رقيب اصلي آنها شمرده مي شد- براي احراز پست شهرداري، نه پيروزي قاليباف و طيف او که شکست حاميان دولت نام گيرد. تحليل وارونه شکست هاي متوالي از سوي اصلاح طلبان گويي پاياني ندارد و هنوز نيز ادامه دارد. روند در پيش گرفته شده از سوي اصلاح طلبان به نظر نمي رسد که عاقبتي خوش براي آنها داشته باشد.
2- آنچه اين نوشتار در پي آن است، تدقيق نسبي مفهوم اصلاح طلبان و اصلاحات است. آنچه که به عقيده نگارنده در روزگار تعليق استراتژي، از نيازهاي اصلي براي پاسخ دادن به پرسش «چه بايد کرد» اصلاح طلبان است، شفاف سازي مفاهيم و تعريف دوباره چارچوبي براي اصلاحات مورد ادعاي اين افراد است. آنچه که تاکنون ديده شده چيزي نيست جز تکرار مفاهيم کلي. تکرار حرف هاي کلي - که معمولاً بسيار مبهم و چندپهلو است - تنها فايده اي که داشته است، چيزي نيست جز الصاق افراد و گروه هاي مختلف به اصلاحات که بعضاً در بنيادي ترين موارد نيز با هم اختلاف دارند. تعبير سعيد حجاريان که مشارکت را حزب بين العباسين - از عباس عبدي تا عباس دوزدوزاني - مي دانست بيانگر همين قضيه است.
اين مساله نه تنها باعث شده است که اصلاح طلبان نتوانند در مقابل تحرکاتي که بعضي از اصول بنيادين را مورد هجمه قرار مي داد، موضع گيري هماهنگي کنند، بلکه باعث سردرگمي - و به دنبال آن سرخوردگي - اندک نيروهاي اجتماعي آنها نيز شود. از سوي ديگر اين مساله باعث مشکل عمده ديگري نيز شده است و آن چيزي نيست جز عدم توانايي اصلاح طلبان براي تدوين استراتژي هاي مناسب. در تمام هشت سال بر سرير قدرت بودن اصلاح طلبان، تنها استراتژي فعال آنها چيزي نبود جز فشار از پايين و چانه زني از بالا که نه فشار از پاييني در کار بود- به دليل ضعف شديد اصلاح طلبان در سازمان دهي نيروهاي اجتماعي - و نه خبري از چانه زني از بالا- که به گفته حجاريان افراد مناسب براي چانه زني هم وجود نداشت - ديگر استراتژي هاي اصلاح طلبان که آنها را «راهبردي» مي ناميدند، چيزي نبود جز واکنش در مقابل کنش هاي جناح مقابل. جناح مقابل نيز آنقدر باهوش بود و ابزارهاي لازم را در قدرت داشت که اصلاح طلبان را در وضعيت آچمز قرار دهد.
3- از انتقادات اساسي که به اصلاح طلبان وارد مي شود دل بستن آنان به انتخابات است. گرچه شکي نيست که فلسفه وجودي احزاب ورود به قدرت است. اما در کشورهايي مثل کشور ما زاويه ديد به انتخابات فرق مي کند. در چنين وضعيتي بايد ديد که آيا انتخابات کمکي به پيشبرد روند دموکراسي در ايران مي کند يا خير.
همچنين بايد به اين نکته توجه کرد که اصلاح طلبان جز در زمان انتخابات به بدنه خود توجهي ندارند و نيروهاي اپوزيسيون و «معتقدان وضع موجود» را به بازي مي گيرند. مثال بارز اين قضيه را باز مي توان در هنگامه انتخابات رياست جمهوري و تشکيل جبهه دموکراسي خواهي ديد.
از سوي ديگر شايد بتوان دو هدف عمده را در مورد شرکت اصلاح طلبان در انتخابات شناسايي کرد؛ اول آنکه با حضور در ساختار قدرت، امکان چانه زني با سطوح بالاتر قدرت و پيش بردن اصلاحات را داشته باشند و از سوي ديگر- براساس تز سعيد حجاريان - با ايجاد حاکميت دوگانه بخش هايي از ساختار قدرت را وادار به پذيرش قواعد بازي کنند و کم کم آنها را به سوي دموکراسي سوق دهند.
البته اين هر دو راهبرد را شايد بتوان دو روي يک سکه دانست. در مورد راهبرد دوم - حاکميت دوگانه - خوانندگان را به بحث عباس عبدي و سعيد حجاريان در مجله آيين - که در وبلاگ عباس عبدي هم قابل رويت است - ارجاع مي دهم.- مجادله مکتوبي که متاسفانه مانند آن در ميان فعالان سياسي بسيار کم مشاهده مي شود- اما در مورد بحث اول بايد گفت تجربه هشت ساله اصلاحات نشان داد که چانه زني - اگر امکان داشته باشد- تنها با وجود يک نيروي قوي اجتماعي امکان پذير است و اين همان پاشنه آشيل اصلاح طلبان است.
4- در حالي که حدوداً 10 ماهي - به طور تقريبي - به زمان انتخابات مجلس هشتم باقي مانده است اصلاح طلبان با تشکيل يک ائتلاف به استقبال اين انتخابات رفته اند. اگر هدف محوري اصلاح طلبان براي اين ائتلاف - اتحاد در برابر گروهي که مخالف دموکراسي اند- را ارزشمند بدانيم بايد گفت تشکيل ائتلاف بدون رعايت پيش شرط هاي لازم نه تنها سودي در بر نخواهد داشت، بلکه نقض غرض نيز خواهد بود. در حالي که حتي در ميان اصلاح طلبان پيشرو نيز در مورد بسياري از مسائل هماهنگي وجود ندارد، تشکيل چنين ائتلافي را بايد دست شستن گروهي از اصلاح طلبان از شعارها و اهداف سال هاي قبل خود دانست. اينگونه است که اصلاح طلبان - که زماني دم از جامعه مدني مي زدند- اکنون حتي راضي به گرفتن حداقل سهمي از ساختار قدرت شده اند.
در حالي که بدنه اجتماعي در حال حاضر فعال شده است اصلاح طلبان هرگز موضع خود را به طور شفاف و صريح و البته به صورت حزبي - نه فردي - در مقابل چنين حرکاتي بيان نکردند. اصلاح طلبان هنوز مشخص نيست در مورد جنبش دانشجويي - و دفتر تحکيم وحدت به عنوان سمبل آن - چه نظري دارند و رابطه خويش را با آنان چگونه در فضاي سياسي جديد ترسيم مي کنند. در مورد اصلاح طلبان در خصوص اين دو نمونه هرگز نظر واحدي وجود نداشته است و متاسفانه آنچه در اين مورد اتفاق افتاده است غلبه کدخدامنشي بر شفافيت و مصلحت بر حقيقت بوده است. نوع رابطه اصلاح طلبان با جنبش هاي اجتماعي در سال هاي اخير به خوبي از غلبه اين گرايش حکايت مي کند و دوري اصلاح طلبان از منتقدان خويش - اصلاح طلباني که از شعارهاي اصلي شان در دوم خرداد 76، زنده باد مخالف من بود- گرچه باعث شد که اين افراد هزينه هاي سياسي را پرداخته اما اصلاح طلبان سرمايه اجتماعي خويش و اعتماد مردم را از دست دادند. نکته اي که در انتخابات اخير خود را نشان داده است.
5- احزابي چون مشارکت - که به عنوان اصلاح طلبان پيشرو شناخته مي شوند- نيازمند يک بازنگري جدي در نوع روابط موتلفين، افراد عضو حزب و همچنين مواضع خويش هستند. اين احزاب نياز به شفاف سازي مواضع خود در بسياري از زمينه ها از جمله بحث هاي حقوق زنان، قوانين کيفري، روابط دانشجويي، آزادي هاي اجتماعي، مواضع اقتصادي، نوع نگرش به فلسفه سياسي و...هستند. اگر اين احزاب خود را اصلاح طلب مي دانند، نيازمند شفافيت در جزييات هستند. اگر اصلاح طلبان واقعا پايبند خرد جمعي هستند، بايد اين نکته را دريابند که اجتماع مدت ها است اصلاح طلبان محافظه کار را پس زده است و بر آن است تا طرحي نو دراندازد.
نسل جديد هم خاتمي را مي خواهد و هم موسيقي راک و رپ و هم روزنامه و هم دي وي دي فيلم هاي جديد را و هم مايل است که در کافي شاپ بنشيند و با دوستان خود گپ بزند. نسل فعلي همچون پدران خود تک بعدي به قضيه نگاه نمي کنند. اين نسل همه چيز را با هم مي خواهد و احزاب اصلاح طلب براي باقي ماندن در عرصه و رسيدن به اهداف خود نياز به شکافتن سقف فلک دارند که اگر اينگونه نشود آنان نيز راهي جز موتلفين فعلي خويش را نخواهند پيمود و تاريخ به آنان نيز جايگاهي در حاشيه و بي هيچ ثمري خواهد بخشيد. بعيد است که اين سقف آرزوهاي احزاب اصلاح طلب باشد.
اصلاح طلبان همواره يک طرفه به قاضي رفته واقعيت اين است که همانگونه که بسياري از اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم - به دليل عدم وجود کانديداهايي که حداقل معيارهاي موردنظر آنان را داشته باشد- شرکت نکردند، حاضر نيستند اين حق را به ديگران بدهند که در صورت برآورده نشدن حداقل معيارهاي موردنظرشان در انتخابات شرکت کنند.