883 شماره
يكشنبه، 27 خرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: انديشه
 گزارش نشست «زندگي در جوامع پساکمونيستي»
 
 توهم آزادي
  بابک ذاکري


دفتر روزنامه. آژانس، به همراه عکاس. ترافيک و آفتاب سوزان تابستان در خرداد. انجمن حکمت و فلسفه. چهارشنبه ساعت پنج، 23 خرداد. سخنراني سيپريان ميهالي؛ «از حاکميت تا مسکنت، شرايط زندگي روزمره در جامعه پساکمونيستي». ميهالي با دکتر اعتماد وارد مي شود، به نظر جوان تر از آني مي آيد که مي پنداشتي؛ «در سال 1989 که انقلاب شد من سال سوم فلسفه بودم» مي تواني حساب کني که بايد چهل و چند ساله باشد. در ذهنت به دنبال صورت هاي چهل و چندساله اينجا مي گردي؛ همه از او پيرتر به نظر مي آيند. اما پيراهن صورتي ميهالي شايد نمي گذارد که سن اصلي اش را حدس بزني، شايد همچون آفتاب اروپا به سوزاني آفتاب اينجا نيست، اينچنين جوان مانده است.

سالن خلوت است، حتماً چون سخنراني به زبان انگليسي است يا چون ميهالي در ايران شناخته شده نيست. اعتماد ميهالي را معرفي مي کند؛ «ميهالي متفکري رومانيايي است، که به خوبي با فضاي فکري فرانسه آشناست.» و پايان نامه دکتر ايش را با نانسي گذرانده است. و يک نکته تاريخي در ادامه؛ «چائوشسکو ديکتاتور رومانيايي را انقلابيون روماني به همراه زنش، پس از آخرين سفر خارجي شان به ايران، اعدام کردند. [با خودت فکر مي کني پس حتماً همه رومانيايي ها مي دانند ايران کجا است]. آقاي ميهالي لطفاً شمرده و بلند صحبت کنيد» و ميهالي مي گويد؛ «و البته روشن.» سپس سخنراني اش را شروع مي کند؛ «آمدن من به ايران دو دليل دارد؛ يکي براي ديدن دوستانم و ديگر اينکه به دلايل علمي.» [وقتي مي گويد «دلايل علمي» مي فهمي که نبايد از اين پديدارشناس انتظار داشته باشي که واژگان را در معناي دقيق شان به کار برد.] «ببخشيد اگر انگليسي من کمي ضعيف است. انگليسي اولين زبان خارجي من نيست. من فرانسوي را بهتر صحبت مي کنم.» و همه اينها را با لبخند مي گويد. «من مقاله اي آماده کرده ام و مي توانم از روي آن بخوانم، اما تصميم ندارم چنين کاري انجام دهم. من به اينجا نيامده ام که به شما نشان دهم که چقدر باهوش و حکيمم.» و باز هم مي خندد. به چهره اش با آن صورت گردش لبخند خيلي مي آيد. به نظر مي رسد آدم خوش مشربي باشد. اما بحث که پيش مي رود جدي و جدي تر مي شود. «در اينجا مي خواهم درباره زندگي روزمره از ديدگاهي فلسفي صحبت کنم. موضوعي که بسياري از متفکران قرن بيستم به آن پرداخته اند.» او مي گويد که با جريان هاي فلسفي آشناست. از سويي با پديدارشناسي و از سوي ديگر با شالوده شکني؛ با کساني چون فوکو، دريدا و دولوز. و از همه اين متفکران در بحث اش استفاده مي کند. ميهالي در سخنراني اش مي کوشد ارتباط سه مفهوم «زندگي روزمره»، «حاکميت» و «مسکنت» را با هم نشان دهد. او از مفهوم زندگي روزمره آغاز مي کند؛ «تنها شکل مقاومت در زمان ديکتاتوري چائوشسکو، شکل منفي مقاومت بود. مردم به معنايي که در چک يا لهستان مقاومت مي کردند در روماني مقاومت نمي کردند بلکه تنها شکل مقاومت، زندگي روزمره بود. مردم آنگونه که حکومت مي خواست زندگي نمي کردند و متفکران از اظهار نظر درباره سياست امتناع مي کردند.» اين مضمون چندين بار تا آخر سخنراني ميهالي تکرار مي شود؛ اينکه يکي از فيلسوفان روماني به کوه رفت و حلقه اي از شاگردان مورد اعتمادش را به دور خود جمع کرد تا با هم افلاطون و هايدگر بخوانند و افلاطون را به زبان رومانيايي ترجمه کنند، اينکه يکي از تفريحات و روش هاي مقاومت رومانيايي ها اين بود که شب ها به جوک هايي که عليه سياستمدارانشان گفته مي شد بخندند و اينکه مردم با اينکه از چائوشسکو ناراضي بودند اما ديگر حاضر نبودند براي مقابله با او از جان و خانواده شان بگذرند بلکه ترجيح مي دادند زندگي عادي شان را، زندگي برگشت ناپذيرشان را، زندگي بدشان را ادامه دهند. همچنين توضيح مي دهد که «زندگي روزمره» در قرن بيستم موضوع تفکر بسياري از فيلسوفان بوده است. «هايدگر اولين کسي بود که به زندگي روزمره پرداخت. پس از انقلاب فلسفي قرن بيستم، [در دوران فلسفي پسامتافيزيکي پس از نيچه]، فيلسوفان کوشيدند مفهوم زندگي روزمره را تحليل کنند. يان باتوشکا، آلفرد شولتز و حتي شاگردان لوکاچ در دهه هاي 1960 و 1970 به تحليل زندگي روزمره پرداختند.» اما او در سخنراني اش اصلاً اسمي از نيچه نمي آورد، هر چند که در مقاله اصلي اش اشاره هاي زيادي به استعاره «مرگ خدا»ي نيچه دارد. ميهالي در طول سخنراني اش توضيح مي دهد که علاقه اي به بررسي سياسي و حقوقي و ايدئولوژيک مساله حاکميت و تماميت خواهي ندارد؛ «انقلاب اصلي در مارکسيسم در دهه هاي 1960 و 1970 اتفاق افتاد. اما اين اتفاق نه در آراي مربوط به مارکسيسم لنينيسم و شکل ايدئولوژيک آن بلکه در شکل زندگي روزمره اتفاق افتاد.» در زمان سلطه مارکسيست ها در روماني آنچنان که ميهالي آن را به تصوير مي کشد، مردم فضاي عمومي، فضاي ديالوگ و حتي شهرها را نمي ساختند. دولت با شکل دادن نماد هاي متافيزيکي، اينگونه وانمود مي کرد که کشوري صنعتي ساخته است اما مردم همچنان فقير و بي چيز و تحت فشار بودند. با اين همه اين مردم تنها شکلي از مقاومت را که انتخاب مي کردند، شکل منفي مقاومت بود. در روماني زندگي هر روزه به معناي مقاومت هر روزه بود. زيرا حاکميت مي خواست که هر لحظه زندگي آنها را تسخير کند. اوضاع در روماني چنين بود تا اينکه چائوشسکو سقوط کرد.

ميهالي در گفته هايش به ندرت نامي از چائوشسکو مي برد. ارجاعش به حکومت آن زمان روماني بيشتر با نام تماميت خواه بود. حتي از کلمه دولت، حکومت يا ارگان هاي سرکوب آن زمان روماني به ندرت نام مي برد. گويا به عمد نمي خواهد بحثش را به دولت آن زمان روماني محدود کند يا در اين فکر است که با نام بردن و اشاره کردن به نهاد هاي تاريخي روماني بحثش جنبه حقوقي - سياسي پيدا خواهد کرد و او چند بار تذکر داده که نمي خواهد وارد چنين مباحثي شود.

«دو سال و نيم از مدت تحصيل من در زمان چائوشسکو بود و دو سال و نيم ديگر پس از انقلاب. ما دو سال و نيم مارکسيسم خوانديم و با انديشمندان جدي آشنا شديم و دو سال و نيم پس از آن با انديشمندان غيرجدي» اين را به طنز مي گويد. اين بار هم خود مي خندد و هم ديگران را مي خنداند. «اما پس از انقلاب اوضاع ما بهتر نشد». «در دانشگاه گروهي راه انداخته بوديم تا براي اساتيد تصميم گيري کنيم. آنهايي که مارکسيست بودند را اخراج کرديم و آنهايي که مي پسنديديم را به کلاس ها فرستاديم. ديکتاتوري دانشجويي راه انداخته بوديم و تا چند سال اين اوضاع ادامه داشت تا اينکه دوباره قوانين آکادميک حاکم شد.» اما اشاره به خاطرات دانشگاه، تنها جمله معترضه اي است که ميهالي در سخنانش به آن اشاره مي کند. او به سرعت به تحليلش از مفهوم سلطه برمي گردد. پيش از آن اشاره اي هم به تلاش هاي حقوقي براي محکوم کردن عوامل ديکتاتوري مي کند؛ «پس از سرنگوني، عده اي در اين فکر بودند که جنايتکاران را محاکمه کنند. گروه هاي زيادي براي اين کار شکل گرفت.» اما چون در زمان حکومت قبلي مقاومت خاصي وجود نداشت، جنايت خاصي هم وجود نداشت، بلکه قربانيان اصلي آن حکومت مردم بودند. ميهالي تلاش مي کند نشان دهد کساني که عمري را در حکومت ديکتاتوري گذرانده اند و لحظه لحظه زندگي شان را کوشيده اند از زير سلطه ديکتاتور بگريزند، قربانيان اصلي هستند. هر چند پس از رفتن ديکتاتور و رسيدن به اقتصاد بازار هم چيز زيادي نصيب شان نشد. «چند سال پيش در روماني جواني بر اثر کار زياد مرد و من هميشه از جوانان مي پرسم آيا حاضريد براي دو هزار يورو در ماه بميريد؟» کليد بحث ميهالي که ديگر خيلي جدي شده، همين حرف است. او مي خواهد با تحليل مفهوم حاکميت و توهم ناشي از آن نشان دهد که واقعيت هر دو نظام مسکنت است. اما هر دو نظام سياسي با به سلطه درآوردن ذهن افراد مي کوشند، اين بود را به گونه اي ديگر نمود دهند. يعني تعبيري غيرواقعي از «بود» خود را به رخ بکشند.

ميهالي سرزنده در اين جا نشان مي دهد که آن دو سال و نيم که در زمان کمونيست ها در دانشگاه بوده، اثر زيادي در فکرش باقي گذاشته است؛ «کمونيسم از ديد فلسفي ايده بزرگي است اما بعيد مي دانم با فجايعي که به بار آمده است کسي بخواهد دو بار ريسک اجراي آن را بپذيرد»، اين را در انتها در پاسخ به يکي از پرسش ها مي گويد. مارکس مي کوشيد نشان دهد که ارزش افزوده که به کارفرما مي رسد ناشي از کار کارگر است و نه قدرت مديريتي صاحب ابزار توليد در حالي که اينگونه وانمود مي شود که کارگر مزد خود را مي گيرد و کارفرما هم سهم خود را و ميهالي هدفش اين است که نشان دهد واقعيت زندگي روزمره مسکنت است اما «حاکميت» هم در حکومتي کمونيستي و هم در حکومتي مبتني بر اقتصاد بازار آزاد اين واقعيت را به شکلي ديگر وانمود مي سازد. «حکومت کمونيستي با ساختن نمادهاي متافيزيکي اينگونه وانمود مي کند که کشوري صنعتي ساخته است» و حکومت مبتني بر بازار آزاد با شکل دادن آرزو هاي افراد.

ميهالي براي اينکه توضيح دهد اين «حاکميت» چگونه شکل مي گيرد از جورج باتاي و ميشل فوکو کمک مي گيرد. «وقتي کسي خودش را به مثابه سوژه فهم کند اولين گام تحت «حاکميت» قرار گرفتن را برداشته است»، جورج باتاي اشکال مختلف اين حاکميت را در تاريخ مي کاود. او با تحليل حاکميت در مصر و قرون وسطي به تحليل حاکميت در روسيه استاليني منتقل مي شود.

اما در جوامعي که بازار آزاد و دموکراسي هم وجود دارد به شکل ديگري با حذف سوژه فعال اين حاکميت اتفاق مي افتد و بروز مي کند. «حاکميت در آن جوامع با شکل دادن به آرزوها و خواسته ها ايجاد مي شود». در آن جوامع با ايجاد يک چرخه پايان ناپذير از نيازمندي و کار براي برطرف کردن حوائج روزمره که هر روز بيشتر و بيشتر مي شود اين حاکميت سرمايه به رخ کشيده مي شود. «جنبشي دايره وار از خريد و فروش و باز در آرزوي چيز ديگر بودن». کار هر روزه براي زندگي بهتر. هر روز براي زندگي بهتر کار کردن و هر روز کار کردن براي زندگي بهتر از روز پيش، واقعيتي است که هر روز اتفاق مي افتد. «اما حاکميت با شکل دادن به ذهنيت افراد، آن را به شکل توهم آزادي وانمود مي کند». ميهالي مثال هاي زيادي از اين سلطه در ذهن دارد؛ «کار کردن براي گذراندن تعطيلات در جايي بهتر، کار کردن براي رسيدن به چيزهاي جديد تر و حتي کار کردن براي رسيدن به تجربه هاي معنوي جديد تر در صحرا و کشورهاي ديگر».

ميهالي در انتهاي مقاله اي که از رويش نمي خواند اين گونه نوشته است؛ «و جمله آخر براي پايان؛ يافتن نسبت فلسفي بين مفاهيم زندگي روزمره، حاکميت و مسکنت از يک سو به ما اين اجازه را مي دهد که بار ديگر به شکلي بنيادين به مفاهيم سنتي متافيزيکي- سياسي و ناکافي بودن شان نسبت به واقعيت هاي ملي و بين المللي بينديشيم[. . .] و از سويي ديگر مقاومت در برابر اين مفاهيم کلي از پيش ساخته شده مي تواند ما را به سوي مفاهيمي با شکلي ديگر رهنمون شود. مفاهيمي که در پرتو آنها بتوانيم به «خواندن» زندگي روزمره بپردازيم.» سخنراني ميهالي با چنين نتيجه گيري به پايان مي رسد. پرسش و پاسخ بخش آخرين بود. ميهالي با حوصله به پرسش هاي مخاطبانش پاسخ مي دهد. بحث به شرايط مردم روماني پس از انقلاب کشيده مي شود، وقتي که ميهالي درباره شرايط اقتصادي مردم در دوره جديد روماني توضيح مي دهد، اعتماد با تيزهوشي از او مي پرسد؛ «به نظرم شما نسبت به آن زمان نوستالژي داريد؟» ميهالي حرف اعتماد را تاييد مي کند، سر تکان مي دهد و مي گويد؛ «اکنون مردم روزبه روز فقير تر مي شوند اما قبل از آن انقلاب حداقل مردم در فقير بودن مساوي بودند.» ميهالي ديگر نمي خندد. اعتماد به شوخي مي گويد؛ «ايگلمان» [مساوي] و ميهالي به فرانسه گفت؛ «وي، وي» و دوباره مي خندد. در انتها پذيرايي بود. دربست تا دفتر روزنامه. ترافيک شبانه خسته کننده و گپ با راننده تا مقصد. موبايل راننده زنگ مي زند؛ «نه باباجون، شما شامتان را بخوريد دخترم، من مسافر آورده ام بالاشهر، الان جردنم، دير مي آيم.» خسته از کار روزانه با خود فکر مي کني بد نيست گزارشم را اينگونه آغاز کنم؛ «دفتر روزنامه. آژانس، به همراه عکاس. ترافيک و آفتاب سوزان تابستان در خرداد. انجمن حکمت و فلسفه. سخنراني سيپريان ميهالي . . .»
 
 
 تسويه اخلاقي در جوامع بي سنت
  فرشته شيخعلي
بنيادگرايي به يکي از موضوعات مهم پژوهشگران علوم اجتماعي و اديان پس از واقعه يازدهم سپتامبر تبديل شده است. اين واژه موضوعي بود که دکتر فروغ جهانبخش، استاد دانشگاه در کانادا، روز پنجشنبه 24 خردادماه در موسسه معرفت و پژوهش درباره آن سخن گفت.

جهانبخش بنيادگرايي را موضوعي مفصل و پيچيده دانست که تاريخ استفاده از آن به دهه هاي نخست قرن بيستم باز مي گردد. وي گفت؛ بنيادگرايي مقوله اي مدرن است که بين سال هاي 1915-1910 نخستين بار پروتستان هاي امريکايي درباره آن مطالبي را منتشر کردند و عده اي از محافظه کاران خود را بنيادگرا مي نامند.جهانبخش ادامه داد؛ از اين پس اين لفظ به طور مشترک براي وصف جريان هايي که از آموزه هاي يک مذهب در مقابل تمايلات سکولار و ليبرال مقاومت به خرج مي دهند، استفاده مي شود. به اين صورت اصطلاح بنيادگرايي در ميان پژوهشگران مقوله مهم و برجسته اي شد و گروهي از پژوهشگران در دهه 1990 در دانشگاه شيکاگو پروژه اي را آغاز کردند و حاصل آن چندين جلد کتاب قطور درباره بنيادگرايي است.

او تاکيد کرد که مشخصه بارز ديگر بنيادگرايي اين است که منحصر به هيچ ديني نيست و در صورت هاي عيني خود بسيار متکثر است. اگرچه اين جريان در ميان پروتستان هاي امريکا شروع شد، ولي در ميان کاتوليک ها، هندوها و ساير گرايش ها نيز وجود دارد و مطالعاتي نيز در اين زمينه انجام شده است.

اين استاد دانشگاه کانادا به سه معيار براي تعريف بنيادگرايي اشاره کرد و گفت؛ بنيادگراها در امريکا به اصل خطاناپذيري انجيل معتقدند و بر اين اساس تعريف ذهني ارائه مي دهند. يک تعريف ديگر معطوف به عوامل تاريخي، سياسي و اجتماعي بنيادگرايي است. حسن اين تعريف اين است که براي مطالعه مواد زيادي دارد، ولي ضعف آن اين است که نمي تواند به تجربه معتقدين به آن دين دست يابد.

جهانبخش به ذکر مثال هايي نيز در اين مورد پرداخت و نوع سوم تعريف را تبيين تحليلي از پديده بنيادگرايي به عنوان يک پديده ضدمدرنيسم عنوان کرد و توضيح داد؛ اين نوع تعريف، مبتني بر تحليل هاي ارزشي است. براساس اين تعريف، بنيادگرا به کساني اطلاق مي شود که سعي مي کنند نظم ارزشي جامعه موجود را برهم زنند و نظمي دوباره در جامعه برقرار کنند. آنها در اين نظم و سامان مجدد به جامعه، مي خواهند نظم را زير سيطره يک سنت جامع مقدس که به گذشته تعلق دارد ببرند.

اين رويکرد، محاسن و معايب خود را دارد. اين رويکرد، انتزاعي است که نمي تواند کاربردهاي متفاوت بنيادگرايي را بپوشاند اما با اين وصف به نظر مي رسد اين شيوه در تبيين بنيادگرايي کارآمدتر باشد.

جهانبخش گفت؛ عمدتاً در گرايش هاي غالب، بنيادگرايي بار معنايي مثبت ندارد و بنيادگرايي را تسويه اخلاقي در جوامعي مي دانند که اقتدار سنت از دست رفته است. نهضت بنيادگرايي حقيقت گذشته را به ارمغان مي آورد. در نهضت هاي بنيادگرا براي هديه دادن نظم سنتي از لوازم مدرن استفاده مي کنند. دشمنان اصلي آنها ليبرال ها هستند و ليبرال ها هم بنيادگراهاي ديني را دشمن خود مي دانند.

اين استاد دانشگاه به تفاوت بنيادگرايان و سنت گرايان نيز اشاره کرد. به گفته او بنيادگراها در جهان مدرن مداخله مي کنند. سنت گرايي آنها به نحوه انقلابي و شامل ابداعات و نوآوري ها است.جهانبخش پاسخ به اين سوال که «آيا بنيادگرايي فعاليت مذهبي يک جامعه عقب افتاده است» را منفي دانست و ادامه داد؛ پروتستان هاي امريکا و جريان هاي بنيادگرايي در شرق، رهبران تحصيلکرده اي دارند، بنابراين لوازم پديده بنيادگرايي مدرن است. جوامعي که دوره گذار اجتماعي را تجربه مي کنند در تماس نزديک با مدرنيته قرار مي گيرند. بنابراين پديده بنيادگرايي متعلق به جهان سنتي و عقب افتاده نيست.او در پاسخ به سوال «آيا بنيادگرايان جهان بيني ضدمدرن دارند» گفت؛ به طور عام و نسبي بنيادگرايان جهان بيني ضدمدرن دارند. به اين دليل که در ايدئولوژي آنها مخالفت با مدرنيسم وجود دارد و مدرنيسم همه ابعاد زندگي آنها را پوشانده است. همچنين مدرنيسم براي بنيادگرايان، يک نيروي تخريبي است و جهان مدرن نيز جهاني تکثرگرا است.

جهانبخش پيش بيني ديگري را که درباره بنيادگرايي وجود دارد، اينگونه عنوان کرد؛ بنيادگرايي در هنگام جا انداختن هنجارهاي جديد، با به کار گرفتن سنت هاي قديمي براي حل مشکلات جديد سردرگم مي شود. از تاثيرات حداقل بنيادگرايي نيز اين است که به ندرت مي توانيم جرياني را پيدا کنيم که يک جريان صد درصد بنيادگرايي خالص باشد و شرط موفقيت بنيادگرايي به استواري ايدئولوژيک آن نيست.

اين استاد دانشگاه ادعا کرد که غالباً بنيادگرايي در کشورهاي غيرغربي در چالش سنت و مدرنيته ديده شده است. پديده بنيادگرايي در آغاز به دلايل کلامي يا دکترين هاي پروتستانتيسم ظهور پيدا کرد که اين خود به نوعي تاثير علم مدرن است.

جهانبخش ويژگي هايي را براي بنيادگرايي برشمرد که لزوماً بي بديل و خاص بنيادگرايي نيستند و اين مشخصات را محققان به نحو پديدارشناسانه مطالعه کرده اند. او افزود؛ بنيادگرايي بايد از سنتي ريشه دار و سابقه دار باشد، بايد احساس همه گير ولي نامشخص ترس و خطر داشته باشد، در بحران هويت نياز به رهبري احساس مي شود، بنيادگرايي بايد عکس العمل نشان دهد و وارد عمل شود، براي دست زدن به عمل بايد تعريفي از اصول و غيراصول وجود داشته باشد. بنيادگرايان در پي تعيين مرجع هستند، چون بدون مرجع حفظ انسجام گروه غيرممکن است. آنها بر اصول پافشاري دارند و ضدابهام هستند.

بنيادگرايي بالقوه يا در عمل ستيزه جو است و بنيادگرايان معطوف به فلسفه خاصي از تاريخ هستند.
 
 
 مقاومت با سبک زندگي
  سعيد راعي
زندان و حبس از آنجا به عنوان يکي از عناصر زندگي مدرن معرفي شده است که کارکردي مدرن دارد. حبس، سبک زندگي زندانيان را تغيير مي دهد. به بيان ديگر زندان هنجارها و ارزش هاي جديدي به مجرمان آموزش نمي دهد، بلکه سبک زندگي آنان را تغيير مي دهد.

اگر چه سبک هاي زندگي تابع هنجارها و ارزش ها هستند اما نقشي فعال در برساختن قواعد دارند؛ زيرا سبک هاي زندگي، خود قواعدي براي زيستن هستند، زيستن در عرصه عمومي و تجربه جهان هاي متفاوت در بستر زندگي روزمره.

سبک زندگي، مجموعه اي از شيوه هاي ادراک، ارزش ها و معيارها و سليقه ها در امور اجتماعي را شامل مي شود؛ به همين اعتبار افراد که در يک نوع سبک، زندگي مشترکي را تجربه مي کنند، به عنوان معيار و مالک آن سبک خاص شناخته مي شوند.

زندگي يک مجرم، متمايز از زندگي يک کارمند است و اين تفاوت ها تنها تا جايي در نظام قدرت پذيرفته مي شوند که خللي در امر روزمره ايجاد نکند. معيار به هنجار بودن امر روزمره در اين سازوکارها نيز چيزي جز مناسبات قدرت نيست. در واقع، نظام و ساختار قدرت است که مشروعيت و هنجارمندي يک امر را نسبت به امر ديگر تعريف مي کند و اينجا درست همان نقطه اي است که سبک زندگي به عنوان حربه اي براي مقاومت معنا مي يابد.

سبک هاي زندگي معارض با معيارهاي سيستم قدرت (مانند سبک زندگي گروه هاي حاشيه اي) عناصر فعال در ساختار منازعه هستند و به اين اعتبار، زندگي روزمره، شيوه اي از مقاومت است. ميدان هاي مختلف اجتماعي و زندگي در عرصه عمومي بر اساس سبک هاي گوناگون ايدئولوژي يکپارچه قدرت را با ناآرامي مواجه مي کند و واکنش ايدئولوژي حاکم را برمي انگيزد. از اين مجرا هژموني کارساز مي افتد و نقش فعال مي يابد. سبک زندگي معارض، مخاصمه آشکار را دامن زده و دشمن تراشي مي کند. به همين دليل است که اسطوره امنيت اجتماعي دستاويز گروه هاي ذي نفع قرار مي گيرد و سرکوب معنا مي يابد.

سبک زندگي اقشار فقير، روسپي ها، معتادها و حتي در نظام هاي توتاليتر سبک زندگي جوانان، بيکارها و زنان حساسيت حکومت (که همواره خصلتي راديکال- محافظه کار دارد) را برمي انگيزد و مخاصمه آغاز مي شود.

حکومت سبکي از زندگي را سرکوب مي کند و حاميان آن سبک به نحوي از انحا در زندگي روزمره از سبک خود دفاع مي کنند. چنين مي شود که ورود به عرصه خصوصي نيز مجاز تلقي مي شود چون بخش زيادي از زندگي روزمره در عرصه خصوصي سپري مي شود، عرصه اي که محمل سبک هاي زندگي در شرايط تعليق است. به عنوان مثال پوشيدن لباس هاي مد روز در عرصه عمومي ممنوع مي شود و در مقابل پارتي هاي شبانه محمل مناسبي براي اين امر مي شود.

بخشي از سبک زندگي با مصرف کالاها و خدمات از انواع مختلف به دست مي آيد و نمود آن در حوزه عمومي و خصوصي و حتي در شيوه گذران اوقات فراغت قابل رويت است. به همين دليل خريد کردن به عنوان يک عمل و کنش فعال و گاه اعتراضي معرفي مي شود. افراد کالاهايي را مي خرند تا سبک زندگي شان را نشان دهند و به همين دليل مصرف به عنوان يکي از مهمترين عناصر زندگي روزمره در ايجاد سبک هاي مختلف زندگي لحاظ مي شود.

فرد از خلال مصرف و خريد دست به انتخاب مي زند. اين انتخاب ها در نگاه نخست شايد حتي عقلاني نباشند، اما تفسير انتخاب ها نشان از عقلانيت آن دارد. عقلانيتي که ناظر به يک هدف تعريف مي شود؛ «مقاومت در برابر قدرت».بر اين اساس زندگي روزمره نه يک جريان مداوم و منفي براي صرف عمر بلکه جرياني فعال براي ارائه قضاوت هاي زيبا شناختي و اخلاقي خواهد بود. زبان شايد يکي از مهمترين عرصه هاي تحقق سبک زندگي در زندگي روزمره باشد. فحش ها، ناسزاها، متلک ها، جوک ها و آنچه در خفا شکل مي گيرد، فراتر از بازنمايي طرز تلقي ها، به برساختن واقعيت هاي اجتماعي نيز منجر خواهد شد. هويت از خلال سبک هاي زندگي در رفتار و گفتار ساخته و بازنمايي مي شود. شايد به همين دليل بحران هويت به دم دست ترين بحران دنياي مدرن تبديل شده باشد زيرا سبک هاي زندگي به سرعت دچار بحران مي شوند. بحراني که انتخاب ها و مقاومت ها و تعارض ها به آن دامن مي زند. گفتمان ها ديگر در يک متن واحد معنا ندارند، زيرا تلفيق چند گفتمان واقعيتي پيچيده را در اختيار قرار مي دهد. اين گفتمان ها البته ناظر به ساختار قدرت در جامعه هستند و شيوه هاي منازعه در جامعه را تعيين مي کنند. گفتمان فقر که اغلب با گفتمان هاي روسپي گري و اعتياد و... هم ميدان مي شود نوع خاصي از منازعه را دامن مي زند و گفتمان جوانان و زنان نوع ديگري و بر اين اساس است که شيوه هاي مختلفي از مقاومت در برابر قدرت نيز شکل مي گيرد و قدرت نيز از شيوه هاي متنوعي براي مبارزه استفاده مي کند.

توهم آزادي
تسويه اخلاقي در جوامع بي سنت
مقاومت با سبک زندگي
تاثير مولانا بر حکيم سبزواري
معرفي رئيس جديد پژوهشکده نظام هاي اسلامي
جهاني شدن هنر در امريکا

 تاثير مولانا بر حکيم سبزواري
ايبنا؛ همايش «مولانا و حکيم سبزواري» به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا در سبزوار برگزار خواهد شد. تاثيرپذيري حکيم سبزواري از آثار و عقايد مولانا از مباحث اين همايش است.

بررسي شيوه زندگي مولانا و حکيم سبزواري و شرايط تاريخي، فرهنگي و ادبي زمان اين دو و طرح مباحث تطبيقي فيمابين شعر و عرفان مولانا و باورهاي حکيم سبزواري از مسائلي است که در اين همايش مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.تحليل آثار مختلف مولانا و حکيم سبزواري و بررسي ويژگي هاي سبکي شعر و نثر مولانا، کيفيت نظرات حکيم سبزواري درباره مثنوي معنوي، مشترکات زباني و شعري مولانا و حکيم سبزواري و چگونگي تاثيرپذيري حکيم سبزواري از آثار مولانا نيز در دستور کار اين همايش قرار دارد.از استاداني که در اين همايش حضور دارند مي توان به تقي پورنامداريان، محمدجعفر ياحقي، محمدرضا راشد محصل، عباس محمديان و حسين بهروان اشاره کرد.مهلت ارسال چکيده مقالات 15 تيرماه و مهلت ارسال اصل مقالات اول مهرماه سال جاري است و علاقه مندان مي توانند مقالات خود را به دبيرخانه همايش به نشاني سبزوار، توحيدشهر، دانشگاه تربيت معلم سبزوار، صندوق پستي 397، کدپستي؛ 9617976487 ارسال کنند.


 معرفي رئيس جديد پژوهشکده نظام هاي اسلامي
مهر؛ جلسه معارفه رئيس پژوهشکده نظام هاي اسلامي با حضور رياست پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و جمعي از اعضاي هيات علمي پژوهشگاه در قم برگزار شد. حجت الاسلام والمسلمين علي اکبر رشاد رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در اين جلسه طي سخناني با اشاره به چگونگي پيشرفت پژوهشکده نظام هاي اسلامي گفت؛ احساس مسووليت براي اداره سازمان و نوعي تبادل بين کار علمي و اجرايي از ملاک هاي تعيين افراد براي مسووليت هاي مختلف است. بر همين اساس رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در اين مراسم دکتر محمود حکمت نيا را به عنوان رياست پژوهشکده نظام هاي اسلامي معرفي کرد و حجت الاسلام والمسلمين سيدحسين ميرمعزي که پيش از اين مسووليت فوق را بر عهده داشت، در اين جلسه به عنوان مدير گروه اقتصاد معرفي شد.همچنين حجت الاسلام والمسلمين سيدعباس موسويان نيز در اين جلسه به عنوان سردبير نشريه الحکمه معرفي شد. حجت الاسلام والمسلمين موسويان پيش از اين مديريت گروه اقتصاد را بر عهده داشت.حجت الاسلام والمسلمين رشاد در اين جلسه طي سخناني تاکيد کرد؛ اين انتصاب ها به دليل دغدغه تشکيلاتي و ساختاري بوده و هدف ما اين است که هيچ يک از اعضاي پژوهشگاه از فعاليت هاي علمي خود بازنمانند.وي پژوهشکده نظام ها را يک پژوهشکده مولد، تاثيرگذار و با قوام دانست و با اشاره به سوابق پژوهشي افراد منصوب شده خاطرنشان کرد؛ آقاي موسويان در حوزه بانکداري و آقاي ميرمعزي هم در حوزه فلسفه اقتصاد از صاحب نظران شناخته شده کشور هستند. آقاي حکمت نيا هم در حوزه کار علمي داراي اعتماد به نفس بالا و موفقيت هاي علمي زيادي هستند. رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي يادآور شد؛ ايشان گروه فقه و حقوق را به خوبي اداره مي کردند و اکنون هم حاضر به سنگين تر شدن مسووليت خود شده اند. آقاي مهاجرنيا هم توانسته است وضعيت گروه سياست را بهبود بخشد. من ضمن ستايش اين روحيه، از اين فضايي که با موازين ديني و اخلاقي سازگار است، تشکر مي کنم.وي با اشاره به تدوين دانشنامه نبوي گفت؛ يکي از کارهايي که پژوهشکده نظام هاي اسلامي در دست اقدام دارد و بايد به طور جدي پيگيري کند تاليف دانشنامه سيره نبوي است. شروع به کار دانشنامه نبوي مبداء خوبي است براي نظامي که طراحي مي کنيم و دغدغه هايي که براي انجام امور داريم.


 جهاني شدن هنر در امريکا
مهر؛ همايش «جهاني شدن هنر» 25 تا 30 تيرماه امسال در دانشگاه شيکاگو امريکا برگزار مي شود. در اين همايش بحث جهاني شدن در همه ابعاد آن از جمله در هنر ارزيابي مي شود.در موقعيت کنوني ارتباطات هيجان انگيز و نزديکي که ميان فرهنگ هاي مختلف ايجاد شده است سبب شده اند بسياري از حوزه هاي معرفتي و فرهنگي به هم نزديک شوند که هنر نيز از اين قاعده مستثني نيست. در اين همايش که اين نزديکي را مورد بررسي قرار مي دهد افرادي چون فردريک جامسون، سوزان بوک مورس و هري هاروتونيان سخنراني مي کنند. مدرسه انستيتوي هنر دانشگاه شيکاگو برگزارکننده اين همايش است.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام