
زندان و حبس از آنجا به عنوان يکي از عناصر زندگي مدرن معرفي شده است که کارکردي مدرن دارد. حبس، سبک زندگي زندانيان را تغيير مي دهد. به بيان ديگر زندان هنجارها و ارزش هاي جديدي به مجرمان آموزش نمي دهد، بلکه سبک زندگي آنان را تغيير مي دهد.
اگر چه سبک هاي زندگي تابع هنجارها و ارزش ها هستند اما نقشي فعال در برساختن قواعد دارند؛ زيرا سبک هاي زندگي، خود قواعدي براي زيستن هستند، زيستن در عرصه عمومي و تجربه جهان هاي متفاوت در بستر زندگي روزمره.
سبک زندگي، مجموعه اي از شيوه هاي ادراک، ارزش ها و معيارها و سليقه ها در امور اجتماعي را شامل مي شود؛ به همين اعتبار افراد که در يک نوع سبک، زندگي مشترکي را تجربه مي کنند، به عنوان معيار و مالک آن سبک خاص شناخته مي شوند.
زندگي يک مجرم، متمايز از زندگي يک کارمند است و اين تفاوت ها تنها تا جايي در نظام قدرت پذيرفته مي شوند که خللي در امر روزمره ايجاد نکند. معيار به هنجار بودن امر روزمره در اين سازوکارها نيز چيزي جز مناسبات قدرت نيست. در واقع، نظام و ساختار قدرت است که مشروعيت و هنجارمندي يک امر را نسبت به امر ديگر تعريف مي کند و اينجا درست همان نقطه اي است که سبک زندگي به عنوان حربه اي براي مقاومت معنا مي يابد.
سبک هاي زندگي معارض با معيارهاي سيستم قدرت (مانند سبک زندگي گروه هاي حاشيه اي) عناصر فعال در ساختار منازعه هستند و به اين اعتبار، زندگي روزمره، شيوه اي از مقاومت است. ميدان هاي مختلف اجتماعي و زندگي در عرصه عمومي بر اساس سبک هاي گوناگون ايدئولوژي يکپارچه قدرت را با ناآرامي مواجه مي کند و واکنش ايدئولوژي حاکم را برمي انگيزد. از اين مجرا هژموني کارساز مي افتد و نقش فعال مي يابد. سبک زندگي معارض، مخاصمه آشکار را دامن زده و دشمن تراشي مي کند. به همين دليل است که اسطوره امنيت اجتماعي دستاويز گروه هاي ذي نفع قرار مي گيرد و سرکوب معنا مي يابد.
سبک زندگي اقشار فقير، روسپي ها، معتادها و حتي در نظام هاي توتاليتر سبک زندگي جوانان، بيکارها و زنان حساسيت حکومت (که همواره خصلتي راديکال- محافظه کار دارد) را برمي انگيزد و مخاصمه آغاز مي شود.
حکومت سبکي از زندگي را سرکوب مي کند و حاميان آن سبک به نحوي از انحا در زندگي روزمره از سبک خود دفاع مي کنند. چنين مي شود که ورود به عرصه خصوصي نيز مجاز تلقي مي شود چون بخش زيادي از زندگي روزمره در عرصه خصوصي سپري مي شود، عرصه اي که محمل سبک هاي زندگي در شرايط تعليق است. به عنوان مثال پوشيدن لباس هاي مد روز در عرصه عمومي ممنوع مي شود و در مقابل پارتي هاي شبانه محمل مناسبي براي اين امر مي شود.
بخشي از سبک زندگي با مصرف کالاها و خدمات از انواع مختلف به دست مي آيد و نمود آن در حوزه عمومي و خصوصي و حتي در شيوه گذران اوقات فراغت قابل رويت است. به همين دليل خريد کردن به عنوان يک عمل و کنش فعال و گاه اعتراضي معرفي مي شود. افراد کالاهايي را مي خرند تا سبک زندگي شان را نشان دهند و به همين دليل مصرف به عنوان يکي از مهمترين عناصر زندگي روزمره در ايجاد سبک هاي مختلف زندگي لحاظ مي شود.
فرد از خلال مصرف و خريد دست به انتخاب مي زند. اين انتخاب ها در نگاه نخست شايد حتي عقلاني نباشند، اما تفسير انتخاب ها نشان از عقلانيت آن دارد. عقلانيتي که ناظر به يک هدف تعريف مي شود؛ «مقاومت در برابر قدرت».بر اين اساس زندگي روزمره نه يک جريان مداوم و منفي براي صرف عمر بلکه جرياني فعال براي ارائه قضاوت هاي زيبا شناختي و اخلاقي خواهد بود. زبان شايد يکي از مهمترين عرصه هاي تحقق سبک زندگي در زندگي روزمره باشد. فحش ها، ناسزاها، متلک ها، جوک ها و آنچه در خفا شکل مي گيرد، فراتر از بازنمايي طرز تلقي ها، به برساختن واقعيت هاي اجتماعي نيز منجر خواهد شد. هويت از خلال سبک هاي زندگي در رفتار و گفتار ساخته و بازنمايي مي شود. شايد به همين دليل بحران هويت به دم دست ترين بحران دنياي مدرن تبديل شده باشد زيرا سبک هاي زندگي به سرعت دچار بحران مي شوند. بحراني که انتخاب ها و مقاومت ها و تعارض ها به آن دامن مي زند. گفتمان ها ديگر در يک متن واحد معنا ندارند، زيرا تلفيق چند گفتمان واقعيتي پيچيده را در اختيار قرار مي دهد. اين گفتمان ها البته ناظر به ساختار قدرت در جامعه هستند و شيوه هاي منازعه در جامعه را تعيين مي کنند. گفتمان فقر که اغلب با گفتمان هاي روسپي گري و اعتياد و... هم ميدان مي شود نوع خاصي از منازعه را دامن مي زند و گفتمان جوانان و زنان نوع ديگري و بر اين اساس است که شيوه هاي مختلفي از مقاومت در برابر قدرت نيز شکل مي گيرد و قدرت نيز از شيوه هاي متنوعي براي مبارزه استفاده مي کند.