885 شماره
چهارشنبه، 30 خرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: انديشه
 گفت وگو با حجت الاسلام اسکندري معاون تبليغ در سازمان تبليغات اسلامي
 
  تبليغ اسلام با تبليغ هر دين ديگري فرق دارد
  مژگان ايلانلو


آقاي اسکندري معاون تبليغ در نهادي است که متولي تبليغ اسلام است؛ سازمان تبليغات اسلامي. او که يک سال و نه ماه از پذيرش مسووليتش مي گذرد معتقد است که کارهاي زيادي بايد انجام شود، خود را فردي فراجناحي مي داند براي همين هم در برابر کساني که با تعجب از او سوال کرده بودند که چرا مي خواهد با روزنامه شرق گفت وگو کند، گفته است که تبليغ دين خدا، چپي و راستي نمي شناسد. گفت وگو با يک مسوول سازمان تبليغات اسلامي به اين راحتي و صراحت تجربه جذابي براي يک روزنامه نگار است. بدون هيچ ملاحظه اي مي توانيد هر سوالي که خواستيد از او بپرسيد و مطمئن باشيد که با لبخند پاسختان را دريافت خواهيد کرد، نترسيد سوال بعدي را هم بپرسيد.

***
مي خواهم از شما بپرسم اصلاً چرا بايد دين خدا را تبليغ کرد؟ مگر نه اينکه خود خداوند حفاظت از دينش را تضمين کرده و اگر آدمي به حال خودش واگذاشته شود، بر اساس فطرتش به سوي دين گرايش خواهد داشت، پس چرا بايد دستگاه بزرگي متولي تبليغ دين شود؟

در پاسخ به سوال شما بايد بگويم که انسان دچار نسيان و فراموشي است و به همين دليل واضح، نمي تواند به حال خودش واگذاشته شود، دين بدون تبليغ، دين نخواهد بود، حتي پيامبر اسلام هم در قرآن مامور به تذکر دادن است و خداوند مدام به او مي گويد که يادآوري کن، در واقع تکرار اين بحث در قرآن کريم، دليل بر استمرار آن است به اين معني که ما نيز موظف به تذکر دادن هستيم که همان تبليغ دين است.

ضمن آنکه انسان تاثيرپذير است و زرق و برق هاي دنيا و پيشرفت هاي حيرت انگيز آن، آدمي را به خود مشغول مي کند و دشمنان ما با استفاده از وسايل ارتباط جمعي مدام بي ديني را تبليغ مي کنند، پس از همين نکات مي توان به ضرورت تبليغ دين پي برد.

برخي افراد معتقدند که تبليغ دين امري معنوي است و نبايد دولت يا حاکميت متولي آن باشد. به عبارتي اگر حکومت ديني به رفاه و آسايش و امنيت مردم بپردازد، تبليغ دين خدا بيشتر و بهتر انجام مي شود تا اينکه دستگاهي در حکومت ديني، مبلغ امر دين در بين مردم باشد؟

سوال بسيار خوبي پرسيديد اصلاً من منتظر اين سوالتان بودم و تقريباً مطمئن بودم که آن را مي پرسيد.

پس معلوم مي شود که بارها در معرض پاسخ دادن به چنين سوالي قرار گرفته ايد.

بله، اين سوالي است که چند سال است متداول شده و خيلي ها آن را مطرح مي کنند و البته پاسخ مفصلي هم دارد که تلاش مي کنم از جنبه هاي مختلف به آن جواب دهم، نخست آنکه تبليغات ما در حوزه دين، حکومتي نيست. ممکن است حاکميت امکاناتي را براي ما فراهم کند يا حتي از ما پشتيباني کند اما اين نشان از حکومتي بودن ما نيست. در بسياري از کشورهاي دنيا، حتي کشور لائيکي مثل ترکيه دولت از مبلغان ديني حمايت مي کند.

اما خاستگاه حمايت آنها با حمايت شما از مبلغان فرق مي کند.

بله، همين طور است، مي خواهم بگويم وقتي مبلغان ديني در چنان جامعه هايي مورد توجه و حمايت دولت هستند، پس در کشوري که ولي فقيه در راس آن است و حکومت اسلامي است، امر غريبي نخواهد بود که مبلغان مورد حمايت و پشتيباني دولت قرار گيرند. البته يک بار ديگر تاکيد مي کنم که سازمان تبليغات اسلامي دولتي نيست، بلکه يک نهاد مردمي وابسته به رهبري است و نهاد ولايت فقيه يک نهاد مردمي است نه حکومتي. در چنين فضايي بايد گفت که دولتمردان بهتر است به امور محوله خود بپردازند و دخالت مستقيمي در امر تبليغ دين نداشته باشند. نبايد فراموش کرد مردم ما براي دين انقلاب کردند و دغدغه اصلي آنها مسائل ديني است.

چند هزار مبلغ در کشور وجود دارد؟

تا حدود يک سال و نيم قبل حدود 14هزار نفر مبلغ رسمي داشتيم، اما در حال حاضر 30 هزار مبلغ رسمي در کشور وجود دارد.

مبلغ غيررسمي هم داريم؟

بله افرادي که به صورت سنتي تبليغ دين مي کنند يا خودشان شخصيت هاي مقبول و مورد توجه مردم هستند، در شمار مبلغان غيررسمي سازمان تبليغات قرار مي گيرند.

چه تعداد مبلغ براي جمعيت هفتاد ميليوني ايران مطلوب است؟

تعداد مطلوب مبلغ براي جمعيت کشور ما رقمي نزديک به پانصد هزار نفر است. که البته براساس برنامه توسعه چهارم کشور ما موظف شده ايم کار خود را به نحو مطلوب گسترش دهيم.

چه عواملي شما را در اجرا کردن بهتر برنامه هايتان ياري خواهد کرد؟

نخست آنکه حوزه هاي علميه بتوانند نيروي انساني لازم را براي ما تامين کنند و دوم تامين بودجه لازم از سوي نهادهاي مربوط.

آيا مبلغ اسلامي بايد لزوماً روحاني باشد؟

اين مساله دلايل متعدد دارد؛ نخستين دليلش اين است که در کشور ما از قديم الايام به شکل سنتي امر تبليغ دين به روحانيون واگذار شده است و اين امري پذيرفته شده از سوي مردم ماست. نکته دوم اينکه وقتي در هر امري مي پذيريم که کار بايد به متخصصان واگذار شود، بر اساس همين منطق بايد پذيرفت که تبليغ دين هم توسط کسي صورت مي پذيرد که سال ها در حوزه علميه درس خوانده است و در واقع متخصص کار شده است.

اگر کسي در دانشگاه الهيات بخواند آيا متخصص نخواهد بود و اجازه تبليغ دين را نخواهد داشت؟

ما هرگز مانع کسي که بخواهد دين خدا را تبليغ کند نخواهيم شد و در صورتي که فردي آگاه و مطلع باشد، حتي از او حمايت هم خواهيم کرد. براي مثال در بحث گفتمان هاي ديني ما از اساتيد دانشگاه استفاده بسياري کرديم اگر چه آنان در شمار مبلغان رسمي ما نبودند.

آيا سازمان مبلغان خانم هم دارد؟

متاسفانه تاکنون به دليل مشکلات خاص نتوانسته ايم مبلغه اعزام کنيم اما در حال سازماندهي حدود چهارهزار مبلغه هستيم که ان شاءالله به زودي انجام خواهد شد. اگرچه تاکنون برخي از بانوان مبلغه به عنوان همسر مبلغ وقتي به منطقه اي اعزام شدند خودشان دست به تبليغ زده اند و مورد حمايت ما هم بوده اند.

مشکلاتي که گفتيد درباره اعزام مبلغه ها وجود دارد، چيست؟

اساساً مکانيسم اعزام مبلغات با مبلغين متفاوت است، نخستين مساله محيط تبليغي آنان است و نکته دوم مساله اسکان آنهاست، کارشناسان در حال تدوين شيوه نامه اي براي حل اين مشکلات هستند. مساجد محل مناسبي براي فعاليت هاي اين افراد است علاوه بر آنکه دبيرستان ها و دانشگاه ها و نيز منازلي که در آن محافل بانوان تشکيل مي شود از جمله محيط هاي کاري مبلغه هاست.

اشاره اي به محافل خانگي بانوان کرديد. برخي از اين محافل در اختيار بانوان کم سوادي است که يکي از بزرگترين آفت هاي تبليغ و معرفي دين به قشر مهمي از جامعه هستند. اساساً برخورد با اين افراد در برنامه هاي سازمان هست يا خير؟

در طرح سال 86سازمان تبليغات اسلامي، يکي از اولويت ها مساله ساماندهي محافل خانگي بانوان است. قبول داريم اين جلساتي که به صورت سنتي برگزار مي شود، مشکلاتي دارد، اما تاثيرات مثبتي دارد که سازمان هرگز آن را ناديده نمي گيرد. بحث آسيب ها نکته ديگري است که خوشبختانه با اقبالي که مردم نسبت به بانوان مبلغه تحصيل کرده و جوان نشان مي دهند، کم رنگ تر خواهد شد، علاوه بر اينکه تلاش مي کنيم تا همه افرادي که در اين بخش قرار مي گيرند داراي کارت شناسايي و شناسنامه لازم باشند.

مشخصات يک مبلغ مطلوب از نگاه شما چيست؟

اولين و مهمترين مشخصه يک مبلغ مطلوب علم، اطلاع و آگاهي از مسائل و مباني ديني و دستورات اسلامي است، دومين ويژگي او در تقوا و زهد و از همه مهمتر عامل بودن به دستورات ديني است.

در واقع مردم ما که از درک بسيار بالايي برخوردارند در اين بخش بسيار حساس و تيزبين هستند که آيا يک مبلغ خودش به مسائلي که مي گويد عمل مي کند يا خير. مساله آشنايي با مسائل روز و حوادث زمان ويژگي ديگر يک مبلغ اسلامي است. اين نکته اي بسيار مهم است که او نيازهاي زمان و جامعه اش را بداند و ويژگي آخر در آشنايي با شيوه هاي تبليغي است، ما اگر چه هنوز شيوه هاي سنتي را قبول داريم و حتي از آنها حمايت مي کنيم اما استفاده از فناوري روز براي مبلغان ضرورتي اجتناب ناپذير است.

اين ويژگي هايي که گفتيد چگونه در مبلغانتان به وجود مي آيد؟

ما آنها را آموزش مي دهيم و آنها موظف به گذراندن دوره هاي مخصوصي هستند.

يعني اين گونه نيست که کسي به صرف روحاني بودن بتواند مبلغ باشد، بايد حتماً دوره ببيند.

مي تواند تبليغ اسلام کند، اما اگر قرار باشد شناسنامه سازمان در دستش باشد بايد اين دوره ها را بگذراند. دوره هايي که گفتم در گروه هاي مختلف فرق مي کند. آموزش براي مبلغي که مي خواهد کودکان و نوجوانان را تبليغ کند با آن کس که مي خواهد براي دانشگاهيان سخن بگويد فرق مي کند، چنان که زبان تبليغ براي مبلغي که در سيستان و بلوچستان تبليغ مي کند با مبلغي که در شهري مانند اصفهان است فرق مي کند. تشکيل اين گروه هاي آموزشي يکي از کارهاي جدي در سازمان است.

مي توانم بپرسم اين گروه هاي آموزشي توسط چه کساني اداره مي شود، به اين معني که آيا شما کارشناس لازم براي چنين آموزش هايي داريد؟

ما تيم کارشناسي خوبي داريم، اگرچه هنوز جاي کار بسياري وجود دارد، اما استفاده کردن از مبلغان بومي نکته اي است که مورد توجه سازمان است و بر آن تاکيد مي شود.

مبلغاني که اعزام مي شوند چقدر حقوق يا حق ماموريت مي گيرند؟

ما به همان شيوه سنتي رفتار مي کنيم، به اين ترتيب که از قديم رسم بوده، مردم منطقه علاوه بر آنکه مساله اسکان و اقامت مبلغ را خودشان حل مي کنند، مبلغي هم به عنوان هديه به او مي پردازند، هزينه هاي مربوط به سفر را هم سازمان پرداخت مي کند و مبلغي هم براي افرادي که به مناطق محروم مي روند پرداخت مي شود.

تاکيد بسياري بر آموزش هاي خاص مبلغان داشتيد، چه تضميني وجود دارد که مبلغ شما در روستاهاي دورافتاده همان شيوه ها را اعمال کند؟

مکانيسم کنترل در سازمان بسيار جدي است، دفاتر سازمان در مراکز استان و شهرستان ها به مراکز اعزام مبلغ سرکشي و به شکايات رسيدگي مي کنند. اما اگر مبلغي در ليست افراد اعزامي ما نباشد و مردم از او شکايت داشته باشند، دفاتر او را به مرکز دعوت مي کنند و به او تذکر مي دهند، در مراحل بعد هم که مراجع قضايي وجود دارد.

چرا تمام کساني که مي خواهند تبليغ کنند، موظف به سامان يافتن نمي شوند و تنها بخشي از آنان در کنترل و آموزش يک سازمان مشخص هستند؟

دليل اول اين است که اين امر نيازمند يک طرح جامع است که در حال بررسي است و سازمان تبليغات بر اساس برنامه چهارم توسعه موظف به پيگيري ماجراست. دليل دوم هم اين است که در برخي موارد اساساً ما بنا نداريم به شکل آشکار وارد شويم، فکر مي کنيم که مردم با شيوه هاي سنتي رابطه خوبي دارند و حذف کردن آن کار عاقلانه اي نيست.

پس مساله خرافات در دين چه مي شود که اين مبلغان، بايد با آن برخورد کنند. اصلاً برخورد با خرافات مساله سازمان است يا خير؟

بر اساس دستور صريح مقام رهبري برخورد با خرافات به شکل اولويت در کار سازمان قرار گرفته است و ما با جديت با ترويج خرافه برخورد مي کنيم، نمونه آن را هم در محرم امسال شاهد بوديد.

درباره خرافه نکته ظريفي وجود دارد. خيلي از افرادي که با آنها برخورد مي شود بر پاي منابر با حالتي مظلوم نمايي مي کنند و به مخاطبان مي گويند که اجازه داده نمي شود آنها درباره مسائلي حرف بزنند و به گونه اي مي گويند که گويي آن خرافات فقط به دليل ممانعت مقامات رسمي قابل طرح نيست نه به اين دليل که آن سخن غلط است و اين شيوه متاسفانه تاثير خوبي روي مخاطبان ندارد.

مساله خرافات ريشه اي تر از آن است که با برخوردهاي مقطعي حل شود. ما با تيم هاي کارشناسي مشغول بررسي هستيم و نيازمند زمان و نيروي بيشتري هستيم، چنان که خرافه يک باره نيامده، يک باره هم از بين نخواهد رفت. ممکن است شتاب کار کم باشد که البته لازمه کار است، چون يک کار کارشناسي و ظريف است و نيازمند آموزش است. علاوه بر آنکه با اعتقادات مردم سرو کار دارد و بسيار حساس است. اما عزم ما براي خرافه زدايي جدي است.

آيا مبلغان شما در مسائل سياسي مانند انتخابات هم فعاليت مي کنند؟

در مسائل سياسي تا آنجا که مربوط به ترغيب مردم براي شرکت در انتخابات باشد و ملاک هاي فرد اصلح را بگويند، بله وارد مي شوند اما آنها به شکل صريح از تبليغ کردن براي فردي خاص منع شده اند. اگرچه خودشان مي توانند به شکل غيررسمي اگر مردم بپرسند، نظر شخصي خود را اعلام کنند. حساب مبلغان غيررسمي هم که از چارچوب هاي سازمان جداست.

مي دانيد که در دنيا شيوه هاي تبليغ تغيير کرده است و متوليان اديان بزرگ معتقدند که ديگر نمي توان آدمي را به اين بهانه که تو متوجه حقيقت نيستي يا نياز به روشن شدن داري در جايي نگه داشت و او را مجاب کرد که باورش اشتباه است. در واقع روانشناسان معتقدند که شيوه هاي مستقيم تبليغ منسوخ شده اند، چنان که مسيحيان و بوداييان و اديان ديگر هم از اين شيوه هاي مستقيم تبليغ ديگر استفاده نمي کنند. نظر شما چيست؟

ما خودمان شيوه داريم و اگر آنها شيوه شان منسوخ شده حتماً اشکالي در کارشان بوده است. تبليغ اسلام با تبليغ هر دين ديگري در جهان فرق مي کند چون دين اسلام ماهيتاً با هر دين ديگري فرق دارد و مي تواند نيازهاي انسان را تامين کند. اگر آنها قدرت ندارند که مستقيم تبليغ کنند، ما اين قدرت را داريم و بر اساس فبشر عباد الذين يستمعون القول رفتار مي کنيم، اسلام از منطق قوي برخوردار است و تبليغ مستقيم هم شيوه اي متداول در جهان اسلام بوده و هم مثمرثمر و مفيد بوده است. ما به طرف مقابل خود احترام مي گذاريم و برايش شخصيت قائليم، پس توهيني در کار نيست.

آيا سازمان تبليغات تمايل دارد تبديل به يک NGO شود؟

سازمان تلاش مي کند تا تنها يک سياستگذار باشد و تنها در برنامه ريزي، نظارت و ارزيابي امر تبليغ سهيم باشد. سازمان تلاش مي کند از تصدي گري دور شود و امور را به گروه هاي مردمي واگذار کند و با توجه به اصل 44 قانون اساسي به سوي چنين روشي پيش خواهد رفت.
 
 
 اندر حکايت اين بازي مدرن
  اميد کريم زاده
فوتبال خوش شانس ترين ورزش روزگار ماست. در ميان همه ورزش ها بيشترين تعداد مخاطب را داراست و به همين اعتبار بيشترين مقدار تاثيرگذاري را بر سياست و اقتصاد و احياناً فرهنگ. اما مشکل اين است که بعضي سعي مي کنند دامنه تاثيرات آن را به حوزه هاي کاملاً متفاوتي بکشانند. اگر فردا شنيديد که با توجه به نتايج فصل اخير باشگاه هاي اسپانيا تفسير جديدي از آثار اسپينوزا ارائه شده، تعجب نکنيد. مساله اين است که اين خوش اقبالي ها شأن خاص و ويژه اي به فوتبال نمي بخشد و برخلاف همه تبليغات و هياهوها، فوتبال را بايد صرفاً به عنوان يک ورزش بررسي کرد.

هر ورزش يا بازي يا سرگرمي يا کار جدي ديگري هم که مي توانست تماشاگران و دست اندرکاران حرفه اي و آماتوري در حد فوتبال داشته باشد، يقيناً مي توانست همين تاثيرگذاري را داشته باشد، ولو اينکه آن سرگرمي کاري باشد مثل جدال گلادياتورها. مشکل از جايي آغاز مي شود که عده اي گمان مي کنند فوتبال واجد ويژگي منحصر به فردي است که در ميان ساير کنش هاي بشري آن را ممتاز مي کند. گاهي در باب ارتباط فوتبال با جامعه شناسي يا مثلاً فلسفه چنان نظريه هاي عجيبي مي پردازند که به ضرب هيچ چسبي به يکديگر نمي چسبند و فقط اين توهم را دامن مي زنند که انگار فوتبال تقاطع همه شاخه هاي فرهنگ با همه شاخه هاي ساير معارف بشري است. چنان از پيش بيني ناپذيري لحظه هاي آن بحث مي کنند و آن را به سياليت زندگي مدرن نسبت مي دهند و ايضاً به تعليق مفاهيم فلسفي در حوزه مدرنيته که شنونده ممکن است با خود نينديشد که اين عدم قطعيت در بسياري بازي هاي ديگر نيز هست، بازي هايي مثل قايم باشک يا الک دولک.

بحث تخطئه فوتبال در ميان نيست. ظاهراً قرار بوده در اصل فوتبال نوعي ورزش باشد. نمي دانم چقدر کارکرد ورزشي مي تواند داشته باشد. از اين هم بگذريم که ورزش في النفسه کنشي است در خدمت سلامتي. دست بالا کنش فوتبال في النفسه يک سرگرمي است و اينکه مثلاً تعداد تماشاگرانش هزار برابر واترپلو است، حيثيتي خاص به آن نمي بخشد. در اينجا نمي خواهم وارد جزئيات اين مطلب شوم که دميدن در اين سر گشاد سرنا چه علل اجتماعي و اقتصادي دارد و چگونه منافع عده اي را دوسويه تامين مي کند. دست کم انتظار اين است که اين مناديان سينه چاک بپذيرند که صرف اين منفعت رساني فوتبال را تافته جدابافته اي نمي کند. در اين ميان يک نگاه گذرا هم به وضعيت فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي کشورهايي که چنين بي دريغ بر طبل فوتبال مي کوبند، خالي از فايده نيست.و از جمله کشور خودمان که تماشاگرانش فهيم ترين تماشاگران فوتبال اند اما هرازگاهي تماشاگرنماهايش که آنها هم ظاهراً تعدادشان کم نيست با چيزي درگير مي شوند، خواه درگيري با تماشاگران تيم مقابل، خواه با بازيکنان، يا داور يا صندلي ها و شيشه هاي اتوبوس هاي شرکت واحد. از آنجا که در ايران اکثر مردم در اکثر رشته ها تخصص ناگرفته دارند، نظريه پردازي اهالي اصناف مختلف درباره مسائل سياسي و هنري و فلسفي چندان غافلگيرکننده نيست، خواه در تاکسي يا سلماني يا صف نان سنگک. طرفه اين است که اخيراً نظريه پردازي درباره فوتبال از سوي متخصصان رشته هاي ديگر باب شده و مثلاً مي بينيم در صدا و سيما، پيشت ميزي گرد، سرمربي فلان تيم دسته دومي روبه روي متخصص مباحثات ميان فرهنگي نشسته و در ميان افاضات مجري که احتمالاً مدرک ليسانس خاک شناسي در جيبش خاک مي خورد، به تبادل آراي فرهنگي- ورزشي- علمي مشغولند. در نگاهي کوتاه به ستون مطبوعات نيز، تحفه هاي جالبي از اظهارنظرهاي متخصصان غيرمرتبط درباره فوتبال به چشم مي خورد. در عصر مدرن و پست مدرن، سخن گفتن از معيار و ارزش و فرآيند رشد و غيره کار دشواري است، اما پذيرفتن هر معياري و به هر رنگي درآمدن و هر چيزي را به صرف مخاطب داشتن و پول ساز بودن جدي گرفتن، اگر بلاهت نباشد، تن آسايي است. در سرزميني که 5/67 درصد مخاطبان فلان برنامه تلويزيوني پربيننده اش که اکثراً جوانند، ثروت را به علم ترجيح مي دهند و به علاوه حاضرند در دفاع از اين عقيده پشت تريبون هم بروند و يقه هم جر بدهند، شايد بهتر باشد بيشتر به اين دقت کنيم که چه کساني را به زور و ضرب تبليغ و هياهو و جنون جذابيت در ذهن و ضمير اين جوانان مي نشانيم. همه اين کارها هم به بهانه گسترش امکانات ورزشي براي جوانان عزيز وطن انجام مي شود تا روحيه ورزشکاري پيدا کنند و بتوانند بهتر از منافع خود و مام ميهن دفاع کنند. جاي تحقيقات جامعه شناسي و روان شناختي، در باب روحيه جوانان امروز به شدت خالي است و نيز احياناً جاي اين پرسش که از اين همه وقت و انرژي و توانايي تبليغ و پول مي شود استفاده هاي ديگري هم کرد يا نه، حتي استفاده هاي ورزشي. سخن آخر اينکه، آنچه را که يک لا نمي رسد، دولا حساب نکنيم و فوتبال را به جاي همه چيزهاي نداشته مان به قالب نزنيم. بگذاريم فوتبال همان فوتبال باشد، يک بازي سرگرم کننده و جدي در حد بازي هاي ديگر و نيز اين حق را براي ديگران قائل باشيم که از فوتبال خوششان نيايد و بخواهند يک ساعت و نيم وقتشان را به گپي دوستانه يا ديدن فيلمي - به همراه يک چاي داغ- بگذرانند.

تبليغ اسلام با تبليغ هر دين ديگري فرق دارد
اندر حکايت اين بازي مدرن
سخنراني حميد وحيد در دانشگاه اسکس
ديهيمي از تنوع فرهنگي مي گويد
کنفرانس نيچه برگزار مي شود
پساساختگرايي و نقد ادبي در شهر کتاب مرکزي

 سخنراني حميد وحيد در دانشگاه اسکس
شرق؛ دکتر حميد وحيددستجردي در کارگاه استدلالات استعلايي دانشگاه اسکس انگلستان سخنراني خواهد کرد.

موضوع سخنراني دکتر دستجردي «شکاکيت و گونه هاي استدلال استعلايي» است. اين کارگاه در چارچوب پروژه سه ساله طبيعت گرايي و فلسفه استعلايي و با هدف فهم ماهيت فلسفه استعلايي و ارزيابي اينکه آيا طبيعت گرايي فلسفي معاصر توانايي پاسخ به اين مسائل را دارد برگزار مي شود.

اين پروژه از سه بخش تشکيل شده است؛ اول ارزيابي وضعيتي فلسفي که استعلايي در نظر گرفته مي شود. دوم فهم ساختارهاي نظري مورد بحث در تبيين استعلايي و سوم ارزيابي روابط معاصر گرايش استعلايي که هر يک از اين سه رويکرد، سمينارها و کارگاه هاي تحقيقاتي بسياري را شامل مي شود قرار است در آينده مقالات ارائه شده در اين کارگاه به صورت يک کتاب منتشر شود.

اين کارگاه در روزهاي 21 و 22 ژوئن، 31 خرداد و اول تير 86، در دانشگاه اسکس انگلستان برگزار مي شود.


 ديهيمي از تنوع فرهنگي مي گويد
شرق؛ در ادامه سلسله نشست هاي موسسه معرفت و پژوهش خشايار ديهيمي از «تنوع فرهنگي و فلسفه سياسي» سخن خواهد گفت.

اين سخنراني روز پنجشنبه 31 خرداد 86 ساعت 15 در محل اين موسسه واقع در ميدان انقلاب، خيابان 16 آذر، کوچه بهنام، شماره 36 برگزار خواهد شد.

همچنين موسسه معرفت و پژوهش برنامه کلاس هاي تابستاني و استادان اين کلاس ها را براي علاقه مندان شرکت در اين دوره ها اعلام کرده است.

کلاس «فلسفه کانت» روزهاي شنبه تشکيل مي شود و مدرس آن امير مازيار است. «فلسفه اخلاق» را سروش دباغ در روزهاي يکشنبه تدريس مي کند. مسعود عليا روزهاي دوشنبه، «فلسفه هنر و زيباشناسي» درس مي دهد. کلاس «فلسفه ذهن» روزهاي سه شنبه با حضور کرباسي زاده و «فلسفه شرق» روزهاي چهارشنبه توسط ذکي پور تدريس خواهد شد. «درآمدي بر معرفت شناسي» هم عنوان کلاس روزهاي پنجشنبه منصور شمس است. کلاس هاي روزهاي شنبه تا چهارشنبه ساعت

30/16 تا 30/19 برگزار مي شود و «درآمدي بر معرفت شناسي» روزهاي پنجشنبه ساعت 30/9 تا 30/12 برگزار خواهد شد. مهلت ثبت نام براي دوره تابستاني تا روز هفتم تيرماه است. علاقه مندان مي توانند جهت کسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفن 66493062 تماس حاصل کنند.


 کنفرانس نيچه برگزار مي شود
شرق؛ کنفرانس نيچه در دانشگاه وارويک انگلستان برگزار مي شود.در اين کنفرانس يک روزه متخصصان و پژوهشگران آثار و انديشه هاي نيچه گردهم مي آيند تا به بحث و بررسي درباره موضوعات فلسفي گوناگون با تمرکز بر مباحثي شامل طبيعت گرايي و آزادي بپردازند. برخي از اين موضوعات عبارتند از پارادوکس ايجاب، نيچه و ضرورت طبيعي، آزادي، ضرورت و عمل.

اين کنفرانس روز 31 خرداد 86 از سوي گروه فلسفه دانشگاه وارويک انگلستان برگزار خواهد شد.


 پساساختگرايي و نقد ادبي در شهر کتاب مرکزي
شرق؛ دوره هاي آموزشي پساساختگرايي و نقد ادبي در شهر کتاب مرکزي برگزار مي شود.در دوره آموزشي پساساختگرايي به مباحثي پرداخته مي شود که از دهه 1960 به بعد ساختارهاي محکم نظريه ساختگرايي را متزلزل کرد. در دوره آموزشي نقد ادبي نيز به مهم ترين رويکردهاي نقد ادبي در صد سال گذشته پرداخته خواهد شد. هدف از اين دوره نه طرح مباحث صرفاً نظري بلکه تمرکز بر روش هاي خواندن متون ادبي و هنري ا ست.

به عبارت ديگر هر دو جلسه کلاس به يک رويکرد اختصاص مي يابد که در اين دو جلسه مفاهيم کليدي هر رويکرد به طور خلاصه مطرح مي شود و سپس روش ها يا استراتژي هاي خواندن متن به صورت کاربردي بر اساس آن رويکرد معرفي مي شود و سپس نقد و تحليل متني ادبي يا هنري (فيلم، تئاتر، عکس، نقاشي، موسيقي، معماري) بر آن اساس انجام مي گيرد.رويکردهاي مورد بررسي در اين دوره عبارتند از نقد تاريخي- زندگي نامه اي، فرماليسم روسي و نقد نو، نقد اسطوره اي، نقد روان شناختي (فرويد و لاکان)، نقد جامعه شناختي و ايدئولوژي، ساختگرايي، پساساختگرايي، نقد پسااستعماري، نقد فمينيستي و مطالعات هويت جنسي، نقد خواننده محور، نقد واساز(ديکانستراکتيو)، نقد تاريخ گرايي نو و نقد فرهنگي. مدرس اين دوره ها دکتر اميرعلي نجوميان است. علاقه مندان ثبت نام در اين دوره هاي آموزشي مي توانند تا چهاردهم تيرماه با شماره 88806743 تماس بگيرند يا به شهر کتاب مرکزي واقع در حافظ شمالي، نبش زرتشت شرقي مراجعه کنند.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام